استاد محمد رضا حکیمی نقل میکردند در یکی از سالهایی که با نام یکی از اهل بیت((ع) نامگذاری شده بود، ناشر ما آمد و گفت: آقا یک مقدار حق التألیف آوردهام. دیدم یک چمدان، دستش است. گفتم این چیست؟ گفت: حق التألیفِ کتاب شماست. گفتم به چه مناسبت؟ من بار اولم نیست حق التألیف میگیرم، ۵۰ سال است مینویسم این همه پول، چه حق التألیفی است؟ ناشر گفت: آقا چون امسال، سال مثلاً امام حسین(ع) است، فلان کتابتان را ۱۰۰ هزار نسخه چاپ کردند. گفتم: من این حق التألیف را نمیگیرم! گفتند: چرا؟ گفتم: بروید از پشت جلد آن کتاب، آن مبلغ را کسر کنید چون از بیت المال این کتاب خریداری شده، بیت المال این کتاب را خریداری کرده است و به دانشجو و فقیر و... داده است، این پول به من نمیرسد، حق التألیف من آن پولی است که کسی این کتاب را میخرد و آن به من میرسد! بعد گفتند: من تا امروز این همه پول ندیدم، ببرید این پول را، استاد، پاکیزگیِ مالیِ عجیبی داشتند. سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا، نشر سامان دانش، به نقل از: خبرگزاری ایکنا، گفتگو با کریم فیضی، ۱۴۰۰/۶/۵.