کارهای جاری را عرض کردم، منجمله اینکه در ساختمان کتابخانۀ علیاحضرت شهبانو در کاخ نیاوران، علیاحضرت شهبانو هیچ کاری را به من از ابتدا رجوع نفرمودند، نه نقشه، نه برآورد مخارج، نه تعیین مهندس مشاور، نه معمار، و هیچ و هیچ، همین قدر میدانم که نقشه دو ملیون تومان بود، حالا می شود ۱۲ ملیون، به این هم کار ندارم، حالا که همه چیزش گیر کرده، علیاحضرت شهبانو به من دیروز می فرمایند که این چه درباری است که این کار از پیش نمی رود؟ باز هم شاهنشاه خندیدند. بعد مرخص شدم. جلسۀ امنیتی مسافرتهای شاهنشاه را به اتریش و سویس و سنگال و کنیا و سودان تشکیل دادم. خیلی بحث کردیم، چون من بی اندازه نگران هستم. سفیر سنگال را خواستم و از او پرسیدم برای امور امنیتی آن جا چه تعهدی به ما می دهید؟ گفت هیچ، ولی بیچاره گفت شما هر اقدامی بخواهید بکنید، با کمال میل همکاری می کنیم. سر شام رفتم. شاهنشاه از سرمقالۀ کیهان که به عراق نتاخته است، در قبال مزخرفاتی که عراقیها راجع به شط العرب گفته اند، عصبانی بودند. ولی مجموعاً حالشان خوب بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 3 & صفحۀ 280 و 281 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی چهارشنبه & 1352/9/14 #چهاردهم_آذر