🖋 ما در این مدت مصیبت‌ها دیده‌ایم، مصیبت‌های بزرگ. ... مصیبت‌های زن‌های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل‌های پدر از دست داده.
من وقتی چشمم به بعضی از این‌ها که اولاد خوشان را از دست داده‌اند می‌افتد، سنگینی در دوشم پیدا می‌شود که نمی‌توانم تاب بیاورم. من نمی‌توانم از عهدۀ این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم...
من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می‌کنم و در غم آن‌ها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آن‌ها تسلیت عرض می‌کنم. من به جوان‌هایی که پدرانشان را در این مدت از دست داده‌اند تسلیت عرض می‌کنم.

🖋 خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت‌ها برای چه به این ملت وارد شد. مگر این ملت چه می‌گفت و چه می‌گوید که از آن وقتی که صدای ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همۀ این‌ها ادامه دارد؟ ملت ما چه می‌گفتند که مستحق این عقوبات شدند؟...
فرض می‌کنیم که یک ملتی تمامشان رأی دادند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، این‌ها از باب این‌که مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأی آن‌ها برای آن‌ها قابل است؛ لکن ... به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می‌کند؟...
این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می‌گوید که ما نمی‌خواهیم این سلطان را.

🗞 بخشی از سخنرانی روح‌الله خمینی در بهشت زهرا، دوازده بهمن 1357 🗞

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment