کاپ دانتیب، ۱۸ شهریور
قصد داشتم که دیگر ننویسم اما تعدادی بریده های روزنامه دربارۀ استعفایم وجود دارد که مایلم آنها را اینجا نگه دارم... فقط برای سابقه، فایدۀ دیگری ندارند. خیلی ضعیف شده ام و دیگر اشتیاقی هم برای بازگشت به زندگی رسمی ندارم.
مردم از انتصاب هویدا{به وزارت دربار} استقبال نکردند. این یک نقش حیاتی است که به او داده شده... اما گفته می شود که شاه انتخاب بدی کرده است. اگر دولت هویدا گناه هرج و مرج فعلی را به گردن دارد، چرا باید به او ارتقاء مقام داده شود؟
امیدها و یأس های خود من در جای دیگری است. افتخار می کنم که سی و هفت سال تمام به شاه خدمت کرده ام. هرگز حتی یک بار هم غیر از واقعیات چیزی بر زبان نیاورده ام و آگاهانه او را گمراه نکرده ام. این اواخر خود را ناگزیر می دیدم که با صراحت بیشتری حرف بزنم، اما این کار مرا ناراحت می کرد. این امر ممکن است اشتیاق مرا نسبت به رسیدگی به مسائل معمولی از بین ببرد اما نه وفاداری ام را نسبت به شاهنشاه بزرگ و محبوبم، حتی حالا هم در کمال اشتیاق زندگی ام را فدای او خواهم کرد:
ما قصۀ سكندر و دارا نخوانده ایم
از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس


پ.ن: آخرین یادداشت امیراسدالله علم به روایت عبدالرضا هوشنگ مهدوی 🖕

📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 891 و 892
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو

#جمعه & 1356/6/18
#هجدهم_شهریور

Comments

Be the first to add a comment