این زنان مسالهدار ناشناس خطرناک! (نقدی به استاد آرش نراقی)
آرش نراقی متفکر و اندیشهمند بسیار توانایی است که میکوشد دقیق و روشن و آموزنده بنویسد و سخن بگوید. بیشک از این استاد گرامی بسیار میتوان آموخت.
من مقالهی استاد آرش نراقی را بهدقت و چندین بار خواندهام. با آنکه با برخی از مدعیات ایشان همدلی دارم، دو عنصر بسیار آزاردهنده در آن دیدهام که میکوشم بهاختصار تمام بدان بپردازم.
این عناصر آزار دهنده همانا مراجع گمنام ضمایر و شواهد نامعلوم مدعاهاست. مرجع ضمیر و شواهد مدعاهای بزرگ در نوشتهی مناقشهآفرین نراقی مشخص نیست. ایشان دربارهی امور اجتماعی و انضمامی متعددی داوری کردهاند، اما هرگز هیچ دادهای برای مشخص ساختن آنها عرضه نکردهاند. بگذارید برخی موارد را ذکر کنم.
۱. در "نکتهی دوم" جملهی زیر آمده است: "بهنظر میرسد برخی زنان فعال در قلمرو حقوق زنان میکوشند که جنبش احقاق حقوق زنان را که بخشی از جنبش عدالتخواهی است، به جنبش بیزاری از مردان تبدیل کنند" (نراقی، صدانت، ۱۳۹۹).
عبارت "بهنظر میرسد" و "برخی" از بار تعمیم مدعا کاستهاند و جمله را تلطیف کردهاند، اما مدعا هنوز درشت است و نیاز به ذکر مثال و شواهد دارد. تمام جملات ایشان در قسمت "نکتهی دوم" ناظر به "برخی" است. اما اینها چه کسانیاند؟ دریغ از ذکر یک مثال!
۲. در "نکتهی سوم" آوردهاند: "نظام مردسالار بر مبنای تصویر "نر غالب" سامان پذیرفته است" (همان)؛ یعنی برخی چنین تصویری از نظام مردسالار ارائه کردهاند. من هر قدر در مقالهی ایشان گشتم که ببینم دقیقا چه کسی و کجا چنین تصویری ارایه کردهاند، چیزی نیافتم.
۳. در "نکتهی چهارم" ادعا شده است که زنان از کارگزاران اصلی نظام مردسالاراَند اما بههیچ وجه به پژوهشی در این مورد ارجاع داده نشده و فقط از یک رمان و علاقهمندان ایرانی برخی از شخصیتهای این رمان سخن گفته شده و نیز از زنانی که "مردان مجرد" را "شوهر بالقوه" تلقی میکنند. من در این مورد بیشتر با این زنان همدلی دارم و درکشان میکنم، زیرا فکر میکنم دیوانهگی است اگر چنارهای کنار خیابان را "شوهر بالقوه" تلقی کنند.
۴. در "نکتهی پنجم" آقای نراقی از روابط فرازناشویی سخن گفته و دربارهی اینگونه روابط قضاوت اخلاقی نمودهاند، بدون اینکه ریشههای اجتماعی روابط فرازناشویی را بررسی کرده باشند. در اینکه روابط فرازناشویی امری مسالهدار است، شکی نیست. اما بدون بررسی علمی آن، چهگونه میتوان دربارهی آن و افراد دخیل در آن قضاوت اخلاقی کرد؟
مصاحبههای تیم تحقیقاتی بنده با ۹۰ زن و مرد متاهل حاکی از آن است که در بسیاری موارد، روابط فرازناشویی ناشی از دوران طولانی محرومیت عاطفی و جنسی در زندهگی متاهلی است؛ رابطهای که افراد امکان گسست از آن را بنا به دلایل و علل مختلف ندارند. کاش میتوانستم این مصاحبهها را عینا منتشر کنم، اما ممکن است بعد از انتشار آنها قتل یا جرایم دیگر صورت گیرد.
در همین قسمت ایشان از گروهی از "فعالان جنبش زنان" سخن گفتهاند که "مقولهی دفاع از حقوق زنان را با تلقی خاصی از آزادی جنسی درآمیختهاند" (همان). باز هم هیچ مورد مشخصی ذکر نشده است و فقط از فروغ فرخزاد ذکر شری شده که از قضا برخلاف نظر آقای نراقی مورد نقد خانم محقق و ادیب سایه اقتصادینیا قرار گرفته است(اینجا).
۵. در "نکتهی ششم" آقای نراقی آوردهاند که "زنان سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختیشان تلقی میکنند" (همان). ادعای بسیار بزرگی است و حتما نیاز به دادههای تجربی دارد. بهنظر میرسد این بحث ایشان فقط مستظهر به برخی تجربههای خاص افراد خاص است و ایشان برای حمایت از این ادعای بزرگ هیچ دادهی معتبری ارایه نکردهاند.
۶. در همان "نکتهی ششم" آوردهاند که "ظاهرا آستانه تحمل زنان در پاسخ منفی شنیدن هنوز پایین است" (همان). استاد ارجمند بر اساس کدام داده و شواهد دربارهی زنان ایرانی (اینجا حتا نگفتهاند "برخی" زنان!) چنین داوریای کردهاید و به نتیجه رسیدهاید که "ایشان پاسخ منفی را نوعی تحقیر و تخفیف تلقی میکنند و لذا میکوشند که آن را با تحقیر و تخفیف متقابل پاسخ دهند" (همان)؟
ایشان حتا این روند منفی را ادامهدار دانستهاند: "در بسیاری موارد ماجرا به اینجا ختم نمیشود ..." (همان). در متن معلوم نیست ایشان چند نمونه را بررسی کردهاند؟ شواهداَش کجاست؟
من از سالهای انتشار مجلهی کیان آثار استاد نراقی را کم و بیش دنبال میکنم و از آنها بهره میبرم. بهنظراَم این نوشتهی ایشان، یکی از ضعیفترین نوشتههای استاد بود.