پرنده گفت: «چه بویی، چه آفتابی،
آه بهار آمده است!»
و من به جستجوی جفت خویش
خواهم رفت
پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک
پرنده فکر نمیکرد
پرنده روزنامه نمیخواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بیخبری میپرید
و لحظههای آبی را
دیوانهوار تجربه میکرد
پرنده، آه! فقط یک پرنده بود...
فروغ فرخزاد
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing