به اِنزِوای خویش قدم می گذارم . . .
چه حُزنِ دلتنگی
چه فراوانیِ ناگزیری
چه شهامتِ آشکاری

اکنون من مانده ام و تنهایی
اوست که همانندِ یک جفت
از ابتدای پیدایشم همراهِ من است

اینجای راه می دانم که خیالِ بودن ها همچون بارانی تند به فراموشی دچارند

من با تو او را ادامه می دهم تو با من دیگری را

ما هیچکدام
برای هم
خودِ واقعیِمان نخواهیم بود،
ما امتدادِ یکدیگریم . . .

چه تلخ است شنیدنِ واژه هایی که واقعیتِ ماست و تنهایی پُر از واقعیت است!

محسن محمودنیا (فلانی)

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment