✳️ *آزمایش جالب دانشگاه استنفورد درباره "ناهماهنگی شناختی": چرا ذهن ما به سمت "توجیه" می رود؟*
✅ بیایید به سال ۱۹۵۷ در دانشگاه استنفورد برویم؛ جایی که دو روان شناس  با نام های ليون فستینگر و جیمز کارلسمیت، آزمایش مهمی انجام می دهند.
🔸این آزمایش شامل چند مرحله می شد. در قسمت اول تمام شرکت کنندگان باید فعالیتی به شدت حوصله سر بر را به صورت انفرادی، به مدت دو ساعت انجام می دادند: هر فرد باید در ۳۰ دقیقه ی اول ۱۲ قرقره را در ظرفی قرار می داد، آن را خالی می کرد  و سپس موظف به پر کردن مجدد آن بود.

●بعد آزمایشگر از او می خواست که برای بقیه ی زمان، ۴۸ مکعب روی یک صفحه را یکی یکی به سمت عقربه های ساعت بچرخاند و بار بعد خلاف عقربه.

○وقتی دو ساعت تمام می شد، آزمایشگر به او می گفت که به شرکت کننده ی بعدی که پشت در است اطلاعات این آزمایش را بدهد. البته باید به او بگوید که آزمایش بسیار جالبی انجام داده و بسیار از آن لذت برده و خوش گذشته است.

■آزمایشگر به شرکت کننده می گفت: اگر به نفر بعدی بگویی که از آزمایش لذت برده ای، مقداری پول به تو خواهم داد(همین جا بگویم که گروه شرکت کننده بعدی وجود نداشت و کسی که پشت در بود و قرار بود به او گفته شود که آزمایش جالبی بود، همکار آزمایش کنننده ها بود.)

□آزمایشگر به نیمی از شرکت کنندگان یک دلار و به نیم دیگر ۲۰ دلار داد. بعد از دادن پول، آزمایشگر از همه ی افراد  ۴ سوال زیر را می پرسد و کار شرکت کننده به پایان می رسد:

۱. آیا وظایف جالب و لذت‌بخش بودند؟
احساسات خود را در این درباره از مقیاس ۵- تا ۵+ ارزیابی کنید که ۵- به معنای بسیار خسته کننده، ۵+ به معنای بسیار جالب و لذت‌بخش بودن و صفر به معنای خنثی بودن است.

۲. آیا این آزمایش به شما فرصتی برای یادگیری در مورد توانایی شخصی خود در انجام وظایف داد؟
احساسات خود را درباره این موضوع از مقیاس ۰ تا ۱۰ ارزیابی کنید که ۰ به معنای این است که چیزی یادگیری نشده و ۱۰ به معنای یادگیری بسیار زیاد است.

۳. آیا فکر می‌کنید نتایج این آزمایش ممکن است ارزش علمی داشته باشند؟
نظر خود را در این مورد از مقیاس ۰ تا ۱۰ ارزیابی کنید که ۰ به معنای عدم ارزش علمی یا اهمیتی نداشتن و ۱۰ به معنای داشتن ارزش و اهمیت بسیار زیاد است.

۴. آیا تمایلی به شرکت در یک آزمایش مشابه دیگر دارید؟
تمایل خود را به شرکت مجدد در یک آزمایش مشابه را از مقیاس ۵- تا ۵+ ارزیابی کنید، به این صورت که ۵- به معنای عدم تمایل به شرکت، ۵+ به معنای تمایل کامل به شرکت و صفر به معنای عدم احساس خاصی باشد.

●محققین پاسخ افراد را به این چهار سوال بررسی کردند که در حقیقت بخش کلیدی این آزمایش است. شاید حدس بزنید که جواب ها واضح است: اگر آزمایش حوصله سر بر بوده، پس همه همین طور گزارش کرده اند. اما نتایج نشان می دهد به طرز چشمگیری، افرادی که تنها یک دلار گرفته بودند، در پاسخ به این سوالات میزان لذت بیشتری از آزمایش نشان دادند.

○هدف اصلی آزمایش گران چه بود؟
همه ی شرکت کنندگان می دانستند که فعالیتی بسیار حوصله سر بر و خسته کننده ای انجام داده اند اما در ازای ۲۰ و یا ۱ دلار  مجبور بودند به شرکت کننده بعدی حرفی خلاف نظر حقیقی شان را بیان کنند.

■گروه اول که بیست دلار گرفته بود، دلیل و انگیزه مالی مناسبی برای این کار داشت که برغم حوصله سر بودن  فعالیت، بگوید خیلی هم جالب بود. اما در پاسخ به سوالات چهارگانه، کمتر  از گروه یک دلاری اعلام کردند که فعالیت جذاب بود. در واقع آنها ماجرا راداین گونه خلاصه کرده اند: واقعاً فعالیتی حوصله بر بود ولی ۲۰ دلار می ارزید که به نفر بعدی بگوییم فعالیت جالبی بود.

□برای گروه دوم اما یک دلار دلیل کافی برای دروغ گفتن نبود. در ذهن آنها این گزاره شکل گرفته بود که یک دلار دلیل خوبی برای دروغ گفتن نیست. بنابراین ذهن باید دنبال دلیل دیگری بگردد.

●در واقع آنها دچار "ناهماهنگی شناختی" شدند: "باور"شان این بود که آزمایش حوصله سر بر بوده است و این باور با "رفتار"شان (گفتن جذاب بودن آزمایش به فرد دیگر) هم راستا نبود. پول خوبی هم نگرفته بودند که بگویند به خاطر این پول، دروغ گفتیم.

○در دسترس ترین و راحت ترین کار برای فرار از مخمصه این بود که ذهن فرد را به این باور برساند که واقعاً تحقیق جذابی بود و از آن لذت برده؛ در این صورت باور با رفتار همخوان می شود. به همین دلیل، گروه یک دلاری، اعلام رضایت بیشتری داشتند.

■وقتی انسان دچار ناهماهنگی شناختی می شود و کاری انجام می دهد که با باورهایش نمی خواند، یکی از سه راه را پیش رو دارد: تغییر باور، تغییر رفتار، خلق یک باور جدید برای توجیه رفتار. (جلوتر تفاوت هر سه را توضیح می دهم).

Comments

Be the first to add a comment