جهان همچون شر

شوپنهاور پس از آنکه ثابت می ‌کند اراده، حقیقت اصلی جهان و انسان است، به نتیجه ‌ای تلخ می ‌رسد : اگر اساس جهان اراده باشد، پس اساس زندگی نیز رنج است دلیل نخست او این است که اراده همیشه در حال خواستن است. انسان به محض رسیدن به یک خواسته، خواسته ‌ای تازه پیدا می ‌کند. بنابراین آرزوها هیچ‌گاه پایان نمی ‌یابند، اما توانایی ما برای برآورده کردن آنها محدود است. به همین دلیل، رضایت و آرامش همیشگی هرگز به دست نمی‌آید. از نگاه شوپنهاور، برآورده شدن یک آرزو فقط برای مدت کوتاهی انسان را آرام می‌کند و خیلی زود جای خود را به آرزوی دیگری می‌دهد.او حتی می‌گوید گاهی برآورده شدن خواسته‌ها خود منشأ بدبختی است. زیرا بسیاری از خواسته‌ها پس از رسیدن، مشکلات و وابستگی‌های تازه‌ای ایجاد می‌کنند. به همین دلیل، انسان همیشه میان خواستن و نرسیدن، یا رسیدن و دوباره خواستن، گرفتار است.

شوپنهاور معتقد است لذت یک امر مثبت نیست، بلکه فقط نبودنِ رنج است. برای مثال، وقتی گرسنه‌ایم، غذا خوردن احساس خوشی ایجاد می‌کند؛ اما این خوشی در حقیقت همان از بین رفتن رنج گرسنگی است. به همین دلیل، انسان معمولاً تا وقتی نعمتی را دارد، ارزش آن را احساس نمی‌کند و فقط هنگام از دست دادنش متوجه اهمیت آن می‌شود.از نظر او، انسان اگر به خواسته‌هایش نرسد، رنج می‌برد و اگر به همه آنها برسد، دچار ملال و بی‌حوصلگی می‌شود. بنابراین زندگی مانند آونگی است که دائماً میان رنج و کسالت در رفت‌وآمد است. هیچ‌یک از این دو حالت آرامش واقعی به انسان نمی‌دهد. شوپنهاور سپس می‌گوید هرچه موجودی آگاه‌تر و باهوش‌تر باشد، رنج بیشتری نیز احساس می‌کند. گیاه تقریباً رنجی ندارد، حیوانات ساده رنج کمی دارند، اما انسان به دلیل حافظه، قدرت تفکر و نگرانی درباره آینده، بیش از همه موجودات رنج می‌کشد. به همین دلیل، از نظر او افراد بسیار باهوش و نوابغ، معمولاً اندوه بیشتری را تجربه می‌کنند.

دلیل دیگر او این است که تمام طبیعت بر پایه مبارزه و رقابت بنا شده است. هر موجودی برای زنده ماندن باید با موجودات دیگر بجنگد؛ حیوانات یکدیگر را شکار می‌کنند، گیاهان برای نور و آب رقابت می‌کنند و حتی انسان‌ها نیز برای قدرت، ثروت و بقا با هم درگیر می‌شوند. از نگاه شوپنهاور، زندگی در همه جا میدان کشمکش است. او معتقد است اگر انسان واقعا همه رنج ‌های جهان را ببیند؛ از بیماری، فقر، جنگ، زندان، گرسنگی و مرگ گرفته تا دردهای پنهان انسان ‌ها، دیگر نمی ‌تواند جهان را بهترین جهان ممکن بداند. به همین دلیل، شوپنهاور با خوش‌بینی فلسفی، به‌ویژه دیدگاه لایب‌نیتس که جهان را «بهترین جهان ممکن» می‌دانست، مخالفت می‌کند و آن را نادیده گرفتن واقعیت‌های تلخ زندگی می‌داند.

در پایان، او نتیجه می‌گیرد که زندگی معامله‌ای است که هزینه‌هایش از سودش بیشتر است. انسان تا وقتی جوان است، به دلیل ناآگاهی، به آینده امیدوار است و گمان می‌کند خوشبختی در انتظار اوست؛ اما هرچه تجربه بیشتری پیدا می‌کند، بیشتر درمی‌یابد که خواسته‌ها پایان ندارند، رنج همواره بازمی‌گردد و آرامش کامل در این جهان دست‌نیافتنی است. از همین رو، شوپنهاور جهان را «جهان همچون شر» توصیف می‌کند؛ جهانی که در آن رنج، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی است.


📚تاریخ فلسفه
🖌 ویل دورانت
👤عباس زریاب خویی
✍🏻خلاصه صفحات 270 تا 274

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment