... ماجرای ما و علی، ماجرای تلخی است. ما بیگانگی خود را از مرام علی زیر خروارها مدح و ستایش دفن کردهایم. نصیب ما از علی جز مدح و نعت و جشن و عزا، چیست؟ باید دفتر تاریخ را دوباره ورق زد و یکیک برگهای آن را خواند و دید که او با دوستانش چگونه بود و با حکومت چه کرد و چرا آنجا شمشیر زد و اینجا مدارا کرد و جای دیگر گریست؟ میگویند انسان بزرگی بود؛ اما نمیگویند چرا بزرگ بود. آیا بزرگ بود چون عدد برگهای درختان و قطرههای باران را میدانست؟ یا چون قاضیالقضات بصره، یار وفادار و صحابی فاضلش، ابوالاسود دوئلی را از کرسی قضاوت به زیر کشید، تنها به جرم آنکه صدایش اندکی از صدای متهم بالاتر بود؟ از بیعیبی و غیبگویی و همهچیزدانی و مقامات معنوی او سخنها میگوییم؛ ولی به روی مبارک خود نمیآوریم که بزرگترین فضیلت او راستگویی و انصاف بود. بزرگ بود، نه چون در خیبر را کند؛ چون حقیقت را غلام مصلحت خود و دستگاهش نمیدید و حقوق آدمیان را بر حق بودن آنان معلق نمیکرد، و اگرچه مقدس بود، مقدسنمایی نمیکرد. گریستن علی بر ظلمی که بر زنی یهودی رفته بود(به اندازۀ بیرون آوردن خلخالی از پای او) و صدها داستان و قصۀ ديگر، به دیوانها و شاعرانگیهای ما کوچ کردهاند. آیا نیاز شاعران و سخنوران به این داستانهای شگفت، بیشتر از نیاز زنان و مردان جفادیدۀ روزگاران به آن داستانها است؟ ما برای غمهای علی اشک میریزیم و نامش را بر فرزندان خود مینهیم و در عزایش سیه میپوشیم و زنجیر میزنیم؛ اما به تیغ تأویل و تبعیض، مرامش را هزارپاره کردهایم و از هر پاره سندی ساختهایم برای گفتارها و رفتارهای خود. ما به علی جفا کردهایم؛ چون دفتر زندگیاش را اوراق کردهایم و هر روز هر ورقی را که به کارمان آید، برمیگیریم و همان را برای خلایق میخوانیم و باقی را برای روز مبادا نگه میداریم. تیغی که فرق علی را شکافت، هنوز عریان است. تیغی که فرق علی را شکافت، هنوز عریان است و بر بالای سر آنان که همچون علی، دروغ نمیگویند و حقیقت را پشت قبالۀ مصلحت نینداختهاند، میرقصد. از در و دیوار، حیلههای عمرو میبارد و قساوتهای فرزند ملجم. این است سزای مردمیکه نام علی را میپرستند و مرامش را نه.