در سوگِ آن معلمِ کاهنده ...

این آب و خاک بیش از هر روز دیگری محتاج و مشتاق اندیشه های زلال و راهگشای اوست
به او که بیش از آنکه بیاموزاند، آموزش‌های پیشین را می‌ستُرد و می‌کَند. او غلط‌ها را نشان می‌داد، بر خطاها انگشت می‌گذاشت جان‌های انباری را سبک‌بار و رودخانۀ جامعه را لایروبی می‌کرد. بدون "رضا بابایی" ها از درۀ حماقت و بلاهت بیرون نمی‌آییم
مُزدِ او ، خون دل بود و بدنامی و اتهامات رنگارنگ و مرگ آهسته. او نه جایی استخدام بود، نه جیره و مواجب داشت
"نگاه جان های بیدار به
او اما سراسر حرمت و احترام بود "
. او ، به جرم کاستن و کندن، آماج تیر ابلهان و شمشیر ابله‌سواران و نیزۀ بلاهت‌پرستان بود
"فردا همه ی روزهای سال، به نام او ست؛ همو که آینده بر گردۀ زخمی ش سوار است".

امروز روز معلم است این چند سطر را برای استادم رضابابایی نوشته‌ام‌

ریحانه موسوی


«معلم»ها

انسان‌ها به دو گونه معلم نیاز دارند: معلم‌های کاهنده و معلم‌های افزاینده. کاهندگان، بیش از آنکه بیاموزانند، آموزش‌های پیشین را می‌ستُرند و می‌کَنند. آنان غلط‌ها را نشان می‌دهند، بر خطاها انگشت می‌گذارند، جان‌های انباری را سبک‌بار و رودخانۀ جامعه را لایروبی می‌کنند. سپس نوبت به افزایندگان می‌رسد که آموزه‌های نو بیاورند و اندیشه‌های بکر بیافرینند. بدون معلم‌های کاهنده، از درۀ حماقت و بلاهت بیرون نمی‌آییم و بدون معلم‌های افزاینده، به هیچ قله‌ای نمی‌رسیم.
مُزد معلم‌های کاهنده، خون دل است و بدنامی و اتهامات رنگارنگ و فقر و مرگ آهسته. این گروه از آموزگاران، نه جایی استخدام می‌شوند، نه جیره و مواجب دارند و نه حرمت و احترام. آنان، به جرم کاستن و کندن، آماج تیر ابلهان و شمشیر ابله‌سواران و نیزۀ بلاهت‌پرستانند. هیچ روزی از سال، به نام ایشان نیست؛ اما آینده بر گردۀ زخمی آنان سوار است.

رضا بابایی


#فرهیختگان صدای فرزانگان

Comments

Be the first to add a comment