◾همکاریِ بد◾ستگادین ۲۶ فروردین ۱۴۰۰
موسساتی شامل دولتیها و شرکتهای بزرگ، مخصوصاً آنهایی که سهامی عام هستند، به سمت تدابیر کوتاهمدت، قلدرمابی، رفتار غیررقابتی و کُندشدن پیش میروند.
پادزهر این مسئله، یک مراقبت مداوم و یک لیدر شجاع است.
قواعد سازمانیِ قانعکننده از این قرارند: وقتی یک کارمند بیمسئولیتی سر راه بقیه سبز میشود، شاید کنارآمدن با بیعرضگی او، روش آسانتری برای همکارانش باشد. وقتی هم رقابتکنندگان، آلوده به اختلاس و فساد شوند، مسیر آسان، رقابت به همان شیوه است. تنها راه عادلانه همین است.
و زمانی که کارمندان به خاطر اقدامات کوتاهمدت جایزه بگیرند که آنهم منجر به سودهای سهام کوتاهمدت شود، رفتارهای بد باهم ترکیب میشوند.
عدهای اینگونه نظریهپردازی کردند که بازارهای رقابتی بیرحم، پادزهر سازمان پوسیده بودند. از اینها گذشته، اگر تیم شما در حال باختنِ یک بازی است، ناچارید که دست به یک سازماندهی موثرتر بزنید. کاری که در بازی بیسبال، خوب جواب میدهد.
مسئله اینجاست که بازارهای رقابتی کوتاهمدت، به تفکرِ رقابتی کوتاهمدت جایزه میدهند. این کار ممکن است از کندی آنها بکاهد ولی در بلندمدت، کمک ناچیزی میکند.
عدم قطعیت در سازمانها به این معناست که گفتگوهای سخت و تغییر مثبت فرهنگیِ خودبهخودی در یک سازمان، اتفاقِ بعیدی است.
اما یک گزینهی جایگزین وجود دارد. و آن هم وجود یک لیدر(بدون در نظرگرفتنِ عنوان یا قدرتی که دارد) است. او میگوید: «تا زمانی که من هستم، نمیگذارم اتفاق بدی بیفتد.» او کسی است که میفهمد در کار، قرار نیست «امروز» هرگز دوباره اتفاق بیفتد. و چنین فرصتی برای بهترکردن امور، در زمانی دیگر، خودنمایی نخواهد کرد.
البته که کاری فرسایشی و خستهکننده است. چون هر روز باید انجام شود. ولی به همین خاطر است که یک فرصت خارقالعاده است.
نه به عنوان یک رقابتکننده، بلکه به عنوان یک انسان.
برای بهترکردن امور.
.