آیا هیچ فریادرسی نیست؟
سحر سلطانی


اپیزود اول: اواخر مرداد پدرش بعد از کلاس زبان دخترک هشت ساله را ربوده و ناپدید شده است. تلفنش از دسترس خارج است با اینکه چند سال پیش حضانت فرزند را در ازای یک واحد آپارتمان و اتوموبیل مگان به مادر داده و رسما طلاق گرفته اند؛ الان خواهان یک واحد دیگر آپارتمان در قبال پس دادن دخترک است. امروز 27 مهر؛ هنوز اثری از کودک نیافته اند برای اینکه قابل رد یابی نباشد کودک را در هیچ مدرسه ای ثبت نام نکرده است. شکایت ها حقوقی است و حکم کیفری آدم ربایی نخواهد داشت *چون پدر کودک است* با اینکه حضانت را قانونا به مادر سپرده بوده... جای خالی دخترک در کلاس به قلبم خنج می کشد مادرش آمده تا با من صحبت کند و آرام شود. به واسطه پیام هایی که با برای شخص ثالثی ارسال کرده حکم جلب گرفته اند که تهدید به اخاذی کرده اما اداره آگاهی همکاری های لازم را نمی کند و خواسته خودتان شوهر سابق را بیابید ما بازداشت می کنیم! کودک غذا نمی خورد و پدرش در مقابل گریه های او برای مادر پیام صوتی فرستاده و تهدید کرده به صورت مادر اسید خواهد ریخت.

اپیزود دوم: مادر وکیل پایه یک است ایام دانشجویی به واسطه رتبه های تک رقمی کنکورهایش استعداد درخشان بود وبا مردی زندگی می کند که وکالت پرونده های بزرگ آقازاده ها را بر عهده دارد و قدرت و ثروت بسیاری به هم زده ، علاوه بر قدرت و ثروت ؛ روابط متعدد با زنان مختلف را آغاز نموده. مادر پسرهفت ساله اش را بر می دارد و با مدارک شناسایی و طلاهای عروسی اش از خانه خارج می شود. پدر هم بلافاصله شکایتی مبتنی بر آدم ربایی می کند و با حکم کیفری یک، دربدنام ترین کلانتری تهران همسرش بازداشت و چهار شب باقی می ماند تا بعد از تعطیلات بتواند با وکیلش تماس گرفته و با قرار وثیقه آزاد شود. جرم مادر دزدیدن فرزند خودش از خانه و متواری شدن بود. مادر وکیل پایه یک است اما هنوز نتوانسته با ارائه مدارک متعدد ، از پدر سلب صلاحیت کرده و حضانت قانونی فرزندش را بر عهده بگیرد و خود نیز طلاق بگیرد.

اپیزود سوم: پدر بعد از طلاق دادن همسرش؛ پسرک هفت ساله را به مادر نشان نمی دهد. پسرک از مادرش متنفر است چون پدر هر مردی را می بیند به پسرک نشان می دهد و می گوید مادر فاسدت با این خوابیده است. مادر نمی تواند عدم صلاحیت روانی و اتهام زنی های همسر سابق را به عنوان ادله محکمه پسند برای رد صلاحیت روانی پدر در حضانت کودک اثبات کند.

اپیزود چهارم: والدین از هم جدا زندگی می کنند و پسرک شش ساله روزهای هفته در اختیار پدر و اخر هفته در کنار مادر است. پدر مدام از مادر بدگویی می کند و از فرزندش می خواهد مادرش را فراموش کند چون می خواهد برای او مادر جدید بیاورد. باج دهی و تهدید مهمترین رکن ارتباطی پدر و پسر شده و مادر نمی تواند حجم اسیب ها به فرزندش را اثبات کند و طلاق رسمی بگیرد.
اپیزود بینهایت ...

در این سالها کودکان بسیاری داشته ام که بدون هیچ حمایت قانونی در نزاع های کلامی ، جسمی و روانی والدین ثانیه به ثانیه کشته می شوند و هیچ فریاد رسی ندارند. قانون تمام قد پشت مردان است، و به پدران امتیازهای ازلی و ابدی داده که زنان در صورت اثبات توحش و اعمال غیر انسانی و غیر اخلاقی همسران سابق هم نمی توانند به قانون تکیه کنند.
وقتی این قضایا را می بینم از خود می پرسم با کدام امنیت روانی وحمایت قانونی باید در این جامعه فرزندی به دنیا آورد؟

Comments

Be the first to add a comment