این است عطرِ خاکستریِ هوا
که از نزدیکیِ صبح
سخن میگوید.
زمین آبستنِ روزی دیگر است.
این است زمزمهی سپیده
این است آفتاب که بر میآید.
تکتک، ستارهها آب میشوند
و شب
بریدهبریده
به سایههای خُرد تجزیه میشود
و در پسِ هر چیز
پناهی میجوید.
و نسیمِ خنکِ بامدادی
چونان نوازشیست.
«احمد شاملو»
@designmanufacturing