✳️ احترام اجتماعی

کاوش در یک مفهوم پرکاربرد، ساده، اما پیچیده


✅ آیا تا کنون به این اندیشیده‌ایم که وقتی از احترام سخن می‌‌گوییم، از چه چیزی سخن می‌گوییم؟ معنای عملی و رفتاری آن چیست؟ وقتی از نظام سیاسی انتظار داریم احترام شهروندان‌ را نگه دارد و یا در روابط میان فردی به این فضیلت اجتماعی اشاره می‌کنیم، در واقع انتظار چه نوع رفتار و کنشی را داریم؟

🔸عموماً احترام را به‌نوعی رفتار ساده‌ی مبتنی بر آداب تلقی می‌کنند اما "اسپونویل" بر این باور است که گرچه ادب، یک ارزش است و نمی‌توان آن را انکار کرد، اما این ارزش، مبهم، و در نفس خود ناکافی است. احترام، گرچه ما را به‌مفهوم ادب می‌رساند اما معنای بسی عمیق‌تر، با ابعاد و ویژگی‌‌های متعددی دارد. احترام(در معنای وسیع)، مبنا و شالوده‌ی همکاری‌های اجتماعی، مشارکت و ثبات سیاسی است. کاهش احترام اجتماعی، سبب کاهش انسجام اجتماعی می‌شود. همچنین نادیده‌گرفتن احترام شهروندان از سوی نظام سیاسی، مشارکت و ثبات سیاست را با مخاطره‌ی جدی روبرو می‌کند. در جامعه‌ای که شهروندان احساس کنند از سوی صاحبان قدرت و روایت‌های رسمی به‌اندازه‌ی کافی محترم شمرده نمی‌شوند، آشوب و قانون‌گریزی افزایش می‌یابد. احترام، لازمه‌ی باهم‌بودن و با هم‌زیستن است.
🔺تعاریف احترام
۱. ریچارد سِنِت می‌گوید: احترام اشاره به تصدیق ارزش طرفِ دیگر ائتلاف، به‌ویژه طرف کوچک‌تر و ضعیف‌تر را دارد.
اما هنوز این پرسش در میان است که اگر بخواهیم ارزش طرف مقابل را تصدیق کنیم، چه باید بکنیم؟ تصدیق ارزش طرف مقابل به چه معناست؟ کدام ارزش؟مهم‌ترین ارزشی که پایه‌ی احترام محسوب می‌شود عبارت است از: "به‌‌رسمیت شناختن دیگری"؛

● به‌رسمیت شناختن "بودن" دیگری
● به‌رسمیت شناختن چگونه زیستن و چگونه بودن دیگری (اهداف و آرمان‌ها)
● به‌رسمیت شناختن نیازهای دیگری
● به‌رسمیت شناختن دردها و رنج‌های دیگری
● به‌رسمیت شناختن عقاید و اعتقادات دیگری
● به‌رسمیت شناختن اراده‌ و اختیار دیگری برای کسب آن‌چه مطلوب خود می‌داند

۲. فیلسوفانی مانند کانت و "فیشته" می‌گویند: احترام به معنی ابرام و اصرار بر هدف‌بودن و غایت‌بودن خودِ انسان است.
رویکرد ابزارانگارانه به انسان، آدمی را به‌سطح شیئی تنزل می‌دهد. نظام‌های سیاسی که شهروندان را نه صرفا برای آن‌که فقط هستند، بلکه به‌منزله‌ی ابزاری در خدمت قدرت می‌بینند، (و از این‌که این نگرش را بر زبان بیاورند نیز شرمنده نمی‌شوند)، درواقع عزت، مقام و منزلت انسانی شهروندان را نادیده می‌گیرند. به‌همین خاطر است که درد و رنج شهروندان را در پای شکوهی کاذب نمی‌بیند. در این نگرش، آن‌چه ‌اهمیت می‌یابد، عظمت و قدرت نظام سیاسی است و نه انسانِ واقعا موجودی که سوخت ارابه‌ی قدرت می‌گردد.

۳. فرناندو سَوَتِر، معنای احترام را به مفهوم شرافت، گره می‌زند و تلاش می‌کند مفهوم احترام را با آن توضیح دهد. به‌سخن دیگر، نظام‌هایی که برای شهروندان خود احترام قائل هستند، رفتاری با این مشخصات دارند:

● انسان‌ها مصون از تعرض‌اند.
● انسان‌ها به‌منزله‌ی هدف تلقی می‌شوند و نه ابزار و وسیله‌ی رسیدن به مقاصد.
● حق خودآیینی، به‌رسمیت شناخته می‌شود.. به‌تعبیر دیگر، هر شخصی حق دارد به‌نحو مستقل و بدون اجبار بیرونی، برای زندگی خود برنامه‌ریزی نماید و معیار خود را برای تعالی مشخص کند.
● جامعه با همه‌ی افراد، براساس رفتارشان و شایستگی‌های شخصی‌شان برخورد می‌کند.
● همبستگی با کسانی که از بدبختی رنج می‌برند و تلاش برای کاهش رنج آن‌ها صورت می‌گیرد.
● در آن هیچ‌کس کنار گذاشته نمی‌شود.

🔹اکنون با در میان آوردن معیار متفاوت در باب احترام و شرافت انسان، می‌توان این پرسش را مطرح کرد که آیا هریک از ما برای دیگران، چقدر احترام قائلیم و از سوی دیگر، رابطه‌ی نظام سیاسی با شهروندان، چقدر بر اساس احترام بنا شده است؟ آیا ما شهروندان احساس می‌کنیم به‌اندازه‌ی کافی نزد نظام سیاسی محترم هستیم؟
بازنشرازکانال برنامه ریزی استراتژیک

https://t.me/ExecutiveManagement

Comments

Be the first to add a comment