تیر وقتی ک در پرت باشد، عشق پرواز در سرت باشد-
جز تماشا چه میتوانی کرد؟ گر چه خون توی ساغرت باشد
دل نگیر از نگاه این جنگل سبز باید قبای ما باشد
هر چه آتش شدیدتر، باید دل قویتر سمندرت باشد
هر چه تاریخ را ورق بزنی، هر قدر پیش و پیشتر بروی
باز هم آن "دو قرن خاموشی" میتواند برابرت باشد
کهکشان را دوباره روشن کن نور را هدیه کن به چشم جهان
میتوانی پناه شب باشی ماه وقتی برادرت باشد
امپراطورآسمان صلح است،صلح یعنی رهایی از هر مرز
صحبت دین و رنگ را بگذار عشق باید که باورت باشد
روزگار سیاه و مشکوکی است، زندگی کاخ سرد و متروکیاست
از حصار جهان بیا بیرون، قلب بگذار کشورت باشد
جنگ هفتادملت است این دین خواجه گفت است دست از او بردار
تا به کی سادگی و نادانی، رند باید قلندرت باشد٭
خاک آری برای ما تنگ است، زندگی شیشه و زمان سنگ است
اسب اندیشهات اگر لنگ است، نیست دستی که یاورت باشد
راست کردار باشو تنها باش، دور از وعدههای فردا باش
با درستی و عشق لازم نیست، ترسی از روز محشرت باشد
ای علی باخودت تأمل کن، بارخود را به دوش کس نگذار
زندگی تا پیامدش مرگ است، حیف باشد که منظرت باشد!
علی رضا جعفری
@SepehrAzadi