مهمانی گرفته بودند
گلوله ها یه طرف
خنجرها یک طرف
وخمپاره ها
در سراسر سفره نشسته بودند
تانکها
بیرون دروازه خمیازه میکشیدند
وبمب افکنها
در قیلوله کوتاه نمیروز
هنوز مانده بودند
تا فرمان آتش سر رسد

آنسوی کوهها
آنسوی جنگل نیم سوز بلوط
مهمانی بود
مادران یک سوی ده
به گریه نشسته بودند
وسربازان
این سوی پل رودخانه
به خط ایستاده بودند
اما
اما
دخترکان در پشت پنجره های مبهم
در پشت پرده های توری
به بغض واشک
به دق
نظاره گر بودند

تنها مزدوران بودند که در اتاقهای خویش
در انتظار آتش
در سیگار خویش می دمیدند وشراب می نوشیدند

موسی افتخاری

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment