روایتی از جنگ «رمضان»...
تقریباً شش یا هفت روز بعد از شروع جنگ، نیروی هوایی ارتش که از دست اسرائیلیها عاصی شده بودند و هر روز مورد تجاوز خشن هوایی توسط این کشور قرار میگرفتند، تصمیم گرفتند یک سروان مشنگ و خلبان میگ-۲۹ را به آسمان بفرستند تا او برای امت همیشه در صحنه در خیابان کمی عشوهٔ شتری تولید انگیزه و شهامت بکند.
که مثلاً پشت بلندگو بعبع کنند که آسمان را بنگر! یک قهرمان شورت ماماندوز نیروی هوایی مقتدر جمهوری اسلامی، در حال رجزخوانی برای دشمن!
سروان مشنگ که خیلی میترسیده، بارها از مرکز رادار درخواست وضعیت میکند که آیا آسمان امن است و هواپیمای دشمن در آن نیست؟
تمام موقعیتهای راداری اعلام میکنند که آسمان صاف صاف است و اثری از دشمن در رادار مشاهده نمیشود!
خلاصه، سروان مشنگ را از زیر قرآن رد میکنند و حتماً کمی هم اشعار مذهبی بالا میآورند و او را روانهٔ کابین میکنند.
در ضمن خوانندگان عزیز توجه داشته باشید، میگ-۲۹ یک لگن پرنده است و حتی خودش رادار ندارد. یعنی کلاً شوت و از رده خارج!
خلاصه سروان مشنگ استارت میزند و با کمک دستیار که بیرون ایستاده و به او علامت میدهد، آمادهٔ بلند شدن «حماسی» میشود!
جالب اینجاست که یک عده بز قات زن شیعه از صدا و سیما هم حضور دارند و به صورت حماسی فیلمبرداری میکنند که سروان مشنگ واقعاً معروف شود در حال دفاع از کیان اسلامی!
در این بین، قبل از اینکه هواپیما حتی وارد رمپ تاکسی بشود، ناگهان بیسیمش شروع به کار میکند و یک صدای خشک زنانه به زبان فارسی از او سؤال میکند: «زن و بچه داری؟»
سروان مشنگ خشکش میزند و سؤال میکند: «شما؟»
صدای زنانه میگوید: «من همان اف-۳۵ اسرائیلی هستم که بالای سرتم و آماده زدنت!
دوباره و برای آخرین بار سؤال میکنم: زن و بچه داری؟»
سروان مشنگ میگوید: «نه، ندارم!»
صدا میگوید: «پس اگر میخواهی در آینده زن و بچه داشته باشی، موتورت را همانجایی که هستی خاموش کن، از هواپیما پیاده شو و بدو! تو فقط ۳ دقیقه وقت داری!»
@flith