✊ايرانْ شریف چون حَجَرالأسود و صَفاست
سنگِ زمين ما همه چون دُرّ و کيمياست#حسین_کمالی
«عصرِ حجر» نام سريال کارتونی بود که بين سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷ در برنامۀ کودک از تلويزيون ملّی ايران پخش میشد. گفتهاند پس از مجموعۀ «خانوادۀ سيمپسون» (ساختهشده از ۱۳۶۸ به بعد) اين نمايش برترين نمايش کارتونی در تاريخچۀ تلويزيون به شمار میرود. دربارۀ هر دو سريال، تحليلهای جامعهشناسانۀ پرشمار، بيشتر در قالب مقالههای کوتاه و بلند يا کتابهای دانشِ رسانهشناسی/ارتباطات منتشر شده، و بحث پيرامون اينکه چه میگويند و چگونه میگويند حتّی به دروس علوم اجتماعی در دانشگاهها راه يافته است.
مجموعۀ اوّل با عنوان انگليسی «خانوادۀ فلينتستون» (The Flintstones— يعنی خانوادۀ چخماقی!)، نخست از ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۵ در امريکا پخش شد. آن سريال و نظايرش برای کودکان در کنار برنامههای متنوّع بزرگسالان —از روزهای زندگی و دختر شاه پريان و خانۀ کوچک گرفته تا والتونها و فرشتگان چارلی يا مرد شش ميليون دلاری— همگی را به ايران میآوردند تا ذهن و ضمير مخاطب فارسیزبان در آن دوره به همدلی و همراهی با بلوک غرب در جنگ سرد جلب شود. اين کوشش در ميان لايههايی از جامعۀ ايران تأثير گذاشت—امّا نه آن قدر يا آن طور که سياستگران زمانه میخواستند.
تا چند دهۀ اخير تعبير عصر حجر اغلب در زبانِ اهلِ سياست مرادف دوران توحّش و فقدان تمدّن به کار میرفت، و بهخصوص مردمان خارج از دايرۀ تاريخ اروپا —مثلاً بوميان استراليا— را متعلق به آن عصر میانگاشتند. امّا انسانشناسان مدّتهاست معلوم ساختهاند که چنان کاربرد مغرضانهای از بن نادرست است. کارتون «عصر حجر» به نوبۀ خود، با آگاهی از چنان نقدهايی، بار معنايی آن تعبير را وارونه میسازد. گويی بشر هميشه از دوران بسيار دور تا روزگار مدرن همواره با ابتلائات کمابيش مشابه روبهرو بوده است. اينجا تصوّر جهان پيشاتاريخی هنرمندانه با تصوير زندگانی طبقۀ متوسّط معاصر در قالبی طنزآميز تلفيق شده است: از انتظار کارکنان برای بوقِ اعلان پايان وقتِ کار—که پرندهای با کشيدن دمش فرياد میزند— تا پيچيدگیهای تنظيم خرج و برج، گرفتاریهای چشم و همچشمی با همسايهها، و زورگويی شوهران به زنانی که از خودشان بسی باهوشترند و از کياست بهرۀ بيشتر دارند. در هر قسمتِ سريال، رئيس خانوادۀ چخماقی—فـــــــــــــــرِد فلينتستون— بر سر همسرش ويـــــــــلما نعرۀ اعتراض و مخالفت سر میدهد، ولی سرانجام میفهمد که خانم از ابتدا درست میگفته و حرف آخر مرد به زنش میبايست يک کلمه باشد: چشم!
طرفين درگير در جنگ سرد در دهههای ۱۳۳۰ تا ۱۳۶۰، طيفی از فضيلتهای اخلاقی را هر کدام نزد خود نيرومندتر و ريشهدارتر مینماياندند—از آرمانخواهی، سختکوشی، درستکاری، و فروتنی، تا شجاعت، عدالتطلبی، و دستگيری از افتادگان و فرودستان. فاصله با واقعيت البته غلبۀ تام داشت، چون کارويژۀ رسانهها بيشتر تزيين و اغراق بود. با رواج گستردۀ شبکههای کابلی تلويزيون در اوائل دهۀ ۱۳۶۰، آن گرايش رنگ باخت. با فرو کش کردن جنگ سرد هم ورق برگشت، و برنامهسازی يکسره دگرگون شد. سپس از دهۀ ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ ژانر موسوم به واقعيتنمايی تلويزيونی (Reality TV)، با افشاگری از جنبههای پوشيدۀ زندگانی افرادِ مختلف، مستقيماً به فرسايش فضائل اجتماعی و عادیسازیِ ناترازیهای رفتاری دامن زد. در آن قبيل نمايشها صحنه چنان بر پا میشد تا قهرمانِ ماجرا هنجارشکنترين مردمان باشد. و آن شيوه بييندگان را شگفتزده و مجذوب میساخت. تأثير اين شگفتینمايیهای افراطی از آغاز تا کنون نزد اهل نظر مايۀ نگرانی بوده است.
از ميان نمونههای برجستۀ ژانر واقعيتنمايی تلويزيونی بايد نمايشی با عنوان کارآموز (The Apprentice) را نام برد که از سال ۱۳۸۳ بر صفحۀ تلويزيون آمد، و زود به محبوبيت جهانی و موفقيت تجاری فوقالعاده رسيد. درجۀ تأثيرگذاریش را از آنجا میتوان سنجيد که چهرۀ اصلی هر چند خوشنام نبود، امّا ديرزمانی نگذشته پس از شروع ايفای نقش در آن برنامه به بالاترين موفقيتها نائل شد.
اين پرسش همچنان پيش روی اهل تأمل مطرح است که ذهن و ضمير مردمان را چطور میتوان بهدرستی شکل داد؟ رسانههای عمومی رفتار مخاطبان را در عمل چگونه تغيير میدهد؟ پنجاه شصت سال پيش که سريال کارتونی عصر حجر ساخته میشد، پاسخ با امروز بسی تفاوتها داشت. چه کسی آن روز میتوانست گمان برد که نيم قرن بعد کسانی خواهند آمد که با تکيه بر رسانههای پيشرفته در ايالات متحدّۀ امريکا قدرت بگيرند، ولی بعضاً سادهترين ملاحظات متعارف را در گفتار و رفتار سياسی کنار بنهند؟ کسانی که گاه بیبهرگی و بیاعتنایيشان به فرهنگ و خِرَد يادآور تاريکیهای عصر حجر است!
✊✊💙Ellinne