🔴خود اوبژه گی اجتماعی و مسئله حجاب

اصل اختیار و فعال مایشاء بودن را اگر از انسان بستانی او را از حیز انتفاع ساقط نموده ای و رسما تمامی پاداشها و عقوبتهای الهی نیز تهی از معنا خواهند شد.
و بصورت کلی فلسفه ادیان الهی و بالاتر از آن نظام آفرینش در نسبت با انسان امری خواهد شد عبث، که سرانجام و غایتش یا بی خدائیست و یا بدخدایی.

در مقوله حجاب پیش فرض غیرفطری ما در لایه کنشهای نظری و سیاستی اوبژه و بی اختیار پنداری دو جنس است و ناظر به همین نگاه است که خشونت رفتاری تولید می شود، خشونت کلامی تولید می شود، بی عفتی کلامی(لباس زیر و پرچم) و بی حرمتی اجتماعی خلق می شود.

در این نگاه زن موجودی مسلوب الاختیارست که تعین بخشی به شان و ماهیت و حضور اجتماعی او تابعی از امر و خواست عده ای از مردان است.
چرا؟

چون مرد نیز موجودی مسلوب الاختیارست که در برابر زن فاقد قدرت کنترل ذاتیست و اساسا ماهیت او اوبژه گی محض فهم می شود.فلذا چون مرد نمی تواند مقاومت و تاب آوری عفیفانه داشته باشد، در بحث حجاب ما می رسیم به خوداوبژه گی جمعی ناظر به فهم عده قلیلی از مردان قدرتمند!

فهم نظام معرفتی تعین بخش به کنشهای نظری و عملی در لایه حکمرانان امریست ضروری.
در این راستا مفاهیم متضاد و دیگری مقابل ما یا همان غرب همواره نقش بی بدیلی در فهم ما از خود ما داشته است.

جهان بینی گسسته، منقطع و غیربافتمند از غرب همواره بعنوان اماره ها و استدلال های سلبی در مواجه با منتقدین در داخل بکار گرفته شده است.

در جهان بینی پیوسته در نسبت با تجربیات زیسته غرب که فعال مایشاء بودن انسان را پذیرفته و البته افراط نیز نموده است، ما نیازمند پاسخ به سوالات ذیل هستیم:

آیا در فرهنگ غربی اصل آزادی انسان بصورت کلی مترادف با اتخاذ و ترویج تمامی رذائل می باشد؟
قطعا خیر و هزاران نکته می توان در این باب گفت!

آیا در فرهنگ غربی اصل آزادی در پوشش بصورت کلی مترادف با ترویج برهنه گی می باشد؟
قطعا خیر و هزاران نکته می توان در این باب گفت!

آیا در فرهنگ غربی اصل آزادی در ارتباط با جنس مخالف بصورت کلی بمعنای ترویج بی بند وباری می باشد؟
قطعا خیر و هزاران نکته می توان در این باب گفت!

و در نهایت آیا بصورت کلی در فرهنگ غربی مفاهیمی همچون خویشتن داری، تعهد، وفاداری و خانواده ارزش می باشند یا خیر؟

🔴مطلقگرایی در فهم غرب ثمره اش می شود عدم فهم اصالت آفرینش انسان توسط خداوند که همان سوژه گی انسانی و اجتماعی ست.

البته باز در اینجا باید ذکر کرد که نگاه خود ما نیز صفر و یک نیست.
مراد پذیرش اصالت نسبی اختیار و سوژه گیست وگرنه بحث قوانین و قوای قهریه و احکام در تمامی جهان و دین مبین اسلام مبین آن است ما چیزی بنام سوژه گی محض یا همان سوبژکتویسم نداریم!

هرچند در فضای داخل مسئله ما رسما اوبژکتویسم است!

در نفی و رد مفعول پنداری انسان و اجتماع در مقولات مختلف ناظر به آیات و روایات و وقایع تاریخی ادله مکفی بقدری وجود دارد که مسئله اظهر من الشمس است.

علی ای حال در درون کشور آنچه نحوه کنش های نظری و سیاستی ما در مقولات مختلف را مشخص می کند زاویه نگاهمان به انسان، جهان آفرینش و غرب است که خاستگاهی فلسفی، دینی، تاریخی و اجتماعی دارند.
ما در همه این حیطه ها مبتنی بر خوانش ها و نظرات نو نیازمند بازنگری جدی هستیم پیش از آنکه زمان بیش از این فوت شود...

و الزاما این بمعنای نفی دفعی وضع موجود در حیطه های مختلف من جمله حجاب نیست.

https://t.me/kherad_jensi

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

Comments

Be the first to add a comment