رسم است هر که داغ جوان ديد، دوستان
رأفت برند حالت آن داغديده را

يک دوست زير بازوی او گيرد از وفا
وان يک ز چهره پاک کند اشک ديده را

آن ديگری برو بفشاند گلاب و شهد
تا تقويت کند دل محنت رسيده را

جمع دگر برای تسلايچی او دهند
شرح سياهکاری چرخ خميده را

القصه هر کسی به طريقی ز روی مهر
تسکين دهد مصيبت بر او رسيده را

آيا که داد تسليت خاطر حسين
چون ديد نعش اکبر در خون تپيده را؟

آيا که غمگساری و انده بری نمود
ليلای داغديده‏‌ی زحمت کشيده را؟

بعد از پسر، دلِ پدر آماجِ تير شد
آتش زدند لانه‏‌ی مرغ پريده را

سرگشته بانوان وسط آتش خيام
چون در ميان آب، نقوش ستاره‏‌ها

اطفال خردسال، ز اطراف خيمه‏‌ها
هر سو دوان چو از دل آتش، شراره‏‌ها

غير از جگر که دسترس اشقيا نبود
چيزی نماند در بر ايشان ز پاره‏‌ها

انگشت رفت در سر انگشتری به باد
شد گوشها دريده پی گوشواره‏‌ها

سبط شه‌ی که نام همايون او برند
هر صبح و ظهر و شام فراز مناره‏‌ها

در خاک و خون فتاده و تازند بر تنش
با نعلها که ناله برآمد ز خاره‏‌ها


ایرج میرزا


جان آگه با #فرهیختگان

Comments

Be the first to add a comment