🟢«به دروازه قزوین رسیدیم. جمعی خمار و نشئه روی هم تلمبار، جمعی دست در تنبان از سوزاک و پشتهای از جنازهها و کلاغ سروری میکرد. در این حال رضا شاه نشست و دست به پیشانی گذاشت و سکوتی کرد. سپس گفت از کجا ساختن کشور را شروع کنم.»
محمد علی فروغی، ذكاءالملك
@PN_KFP