کمی صدای زنانه بشنویم، یا نه! زنان را اضافه کرده و هممیزنیم
✍ مریم نصر
🔹سالها پیش سرکلاس متنخوانی تخصصی متون فلسفی در دانشگاه، هر کس دوست داشت داوطلب میشد تا بندی از متن را بخواند و ترجمه کند. اواسط کلاس بود که استاد با کلافگی گفت: «یکی هم از بین خانمها بخواند...». به هم نگاه کردیم که کداممان بخوانیم. ادامه داد «کمی صدای زنانه بشنویم...» معذب شدیم. سرمان را پایین انداختیم. صدایی از سمت دیگر کلاس گفت «بالاخره یه کاتالوگ پلوپز که میخواهید بخوانید...» و صدای خنده بلند شد. (آرزو میکنم هیچ زن جوانی در هیچ کلاس فلسفهای چنین تجربهای نداشته باشد و تکرار نشدن این رفتارها ناشی از باور به نادرست بودنشان باشد نه چیز دیگری.)
🔹خوشبختانه، ظاهراً، ناپسند و نادرست بودن نگاه جنسی به حضور و مشارکت زنان یا نکوهش، تحقیر و تمسخر آن تا حدود قابل ملاحظهای از جانب بخشی از جامعه پذیرفته شده است. حتی در تبلیغات شهری یا صدا و سیما هم که عموما با محافظهکاری و تأخیر زیاد از جامعه حرکت میکند، میبینیم که حضور زنان چندبعدیتر شده. مثلا مدتی پیش نماهنگی در تلویزیون دیدم از حضور پرشور اجتماعی دختران نوجوان در سطح شهر که برخی درحال بدوبدو روی چادر ملی هدفن رنگی هم گذاشته بودند. به تعجب من نخندید! من از دهه شصت میآیم و هنوز در دهه شصت زندگی و کار میکنم.
🔹باری! جاهای دیگر هم بهویژه بعد از وقایع یکی دوسال اخیر شاهد حضور زنان و مطالبه گستردهتر حضور آنها و نمایش و تبلیغ پیرامون آن هستیم. در ورزشگاهها، نشستها، همایشها، سخنرانیها، تجمعهای تبلیغاتی و رسانهای و انتخاباتی و...
🔹عبارت بامزهای دارند زنانهنگرها که از آشپزی وام گرفته شده. میگویند اینکه زنها را اضافه کنیم و همبزنیم نه تنها کافی نیست که معمولاً منحرفکننده هم هست.
🔹هاردینگ در یکی از مقالاتش به
اضافهکردن زنان به نظمهای موجود گریزی زده و آن را نقد کرده است. او میگوید سه گروه از زنان نامزد این اضافه شدن و به حساب آمدن هستند: زنان دانشگاهی و محقق، زنانی کنشگر و فعال اجتماعی و زنان قربانی نظمهای مردسالار.
▫️ گروه اول: تجربه نشان داده است که کار زنان دانشگاهی در مقایسه با همتایان مردشان نوعاً دستکم یا نادیده گرفته میشود. این زنان و آثار آنها «گم میشوند». پیشتر و به یاد مرحوم دکتر هاله لاجوردی، من هم یادداشتی درباره «زنان گم شده» در دانشگاههای خودمان نوشتهام.
▫️گروه دوم: زنان فعال اجتماعی هستند که در اغلب جنگها، مبارزات، اعتراضات و انقلابهای حضور داشته و دارند. تاریخ اسامی بزرگی برای ما به یادگار گذاشته است، همزمان این واقعیت را هم نشانمان داده که حضور و مشارکت اجتماعی زنان جز سربازی در «جهان ارزشهای مردانه» نیست و بعد از پیروزی با تقسیم غنایم میان مردان و حذف و به حاشیه راندن زنان پایان میپذیرد.
▫️گروه سوم: زنان قربانی (جنگ، تجاوز، زنکشی و...) تمرکز «بیش از اندازه» بر زنان قربانی هم این مشکل را دارد که با تاکید بر چهره قربانی برای زنان، تصویر ضعیف و بیماری از آنان میسازد که نیازمند دلسوزی، نجات و قیمومت هستند.
🔹اینکه شما از سر خیرخواهی یا اجبار افکار عمومی، حضور و مشارکت زنان را هم در کوره ذوب کنید، تا آنها هم در زمره آجرهای سازنده وضع و نظم موجود باشند، مطالبه رویکردهای زنانهنگر نیست.
🔹مطالبه زنانهنگرها این است که
چشماندازهای آنها در شمارآید. تجربههایشان به دیده گرفته شود. در دیگربودگی خودشان به رسمیت شناخته شوند و خسارت به رسمیت شناخته نشدنشان، که متوجه همگان است، فهم و جبران شود. البته صورتبندی این تجربیات و چشماندازها مستلزم ایجاد فضایی برای تنفس است. مستلزم برداشتن پا از روی گلوی زنانگی است تا نفسش بالا بیاید و بدون لکنت از تجربه مواجهاش با جهان بگوید. (آنچیزی که زیست زنانه میتواند با دنیای سرتاپا مردانه به اشتراک بگذارد.).
🔹 دست و پا زدن بر مرز خفگی بهویژه آنجا به چشم میآید که به یاد بیاوریم تا همین امروز هم صلاحیت زنان به عنوان افرادی صاحب تفکر و توانایی تولید معرفت، حتی در خصوصیترین مسائل مربوط به بدن یا فرزند خودشان هم، تایید نشده است.
@neocritic@Kherad_Jensi