همانطور که انتظار میرفت لازم بود پس از چند دهه خانهنشین کردن، نعش پاک منتقد عدالتخواه هم لگدمال شود که کسی بعد از مرگش هم سراغ او را نگیرد که این مأموریت خطیر بر عهده
رضا غلامی گذاشته شد.
در میان همهی رجزخوانیهای این مدرس خودخوانده فلسفه سیاسی و مدیر کذا پس از مرگ استادودرکوچههای خالی-که کانون همه آنها این است که «چرا ایشان جمهوری اسلامی را در محافل خصوصی به بیعدالتی متهم کرده و به جای تملق گفتن معمول علمایی قهر کرده است»-دردآورتر از همه وقاحت حاکم بر این جمله است که «مرحوم حکیمی از سر هوشمندی یا
روحیه احتیاطگری از علنی کردن بخشی از افکار خود در حوزههای اجتماعی پرهیز کرد» که عبرت بسیاری برای عدالتخواهان نسلهای بعد درخوددارد.
انتظار غلامی از لزوم همکاری متفکر عدالتخواه با دستگاه اجرایی خود به نحوی گویا نشان از آن دارد که مفهوم عدالت و اسلام میان دو نسل مبارز بنیانگذار انقلاب و نسل مدیران جوان سر سفره انقلاب تا چه میزان از بیخ و بن متفاوت است: اولی عدالت را مفهومی سیاسی و عملی و ملاک مشروعیت معارف و دولتها میداند و دومی بحثی نظری و تکنوکراتیک برای شریک شدن با قدرت مقدس درهر شرایطی
محمد حسین بادامچی