عموم مردم چقدر از قتلهای زنجیرهای اطلاع داشتهاند؟ آنان که میدانستند، چقدر از این ترورها بیزار بودهاند؟
چه میشود که دومیلیون نفر در قالب مسئولیت اجتماعی به آمران قتلهای زنجیرهای رأی میدهند؟
این پدیده را میتوان با مفهومی به نام یادزدودگی اجتماعی (Social amnesia) توضیح داد. یادزدودگی اجتماعی، نوعی فراموشی همگانی است که در یک جامعه اتفاق میافتد. پویش تنشها و سیل بحرانهای کوچک و بزرگ، افراد جامعه را به سمت فراموش کردن پدیدههایی سوق میدهد که بازآفرینی یا حتی یادآوری آنها، پاسخهای رادیکالی از جامعه دریافت میکنند. به عبارت سادهتر، هنگامیکه جامعه به طور مستمر در حال تجربهٔ بحران باشد، بحرانهای کوچک جاریاش را مهمتر از بحرانهای بزرگ گذشته در نظر میگیرد و در نتیجه پاسخ ملایمتری در قبال آن بحرانها ارائه میکند. برای مثال، عکسالعمل عمومی نسبت به بدرفتاری یک پلیس با دختر «بدحجاب» به مراتب رادیکالتر از واکنشی است که همین جامعه در قبال کشتار چندهزارنفری تابستان ۶۷ از خود بروز میدهد. آنچه که باعث میشود جامعه اسیر یادزدودگی جمعی نشود، چارچوب اخلاقی اجتماعی است. اگر یک جامعه، از منظومهٔ اخلاقی ثابتی پیروی کند که در آن بحرانهای بزرگ همواره به عنوان تراژدی نزد اجتماع یاد شوند، بازآفرینی آنها تبدیل به خط قرمز میگردد. برای مثال، بازگشت به دوران نازیسم در ذهن مردم آلمان چنین ماهیتی دارد. یادکرد یک تراژدی، باعث حفظ آن نزد جامعه میشود. تحقیقات زیستشناسان روی موشها نشان داده است که یادزدودگی اجتماعی ریشهٔ ژنتیکی نیز دارد. موشهایی که نقص ژنتیکی دارند دچار یادزدودگی اجتماعی میشوند:
researchgate.net/profile/Larry_…
ما گول میخوریم، چون رفتار گلهای داریم نه جمعی؛ کسی که ما را گول میزند اصلاً باهوشتر از ما نیست. او فقط میتواند از ابزارهایش بهره ببرد.
عجیب زاده