🖋 ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستادهام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم مینگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود مینگری و دربارۀ تو همان گویند که تو دربارۀ آنها میگویی و نیکوکاران را از آنچه خداوند دربارۀ آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت. ...
مهربانی به مردم و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردن مردم را غنیمت شماری. زیرا آنان دو گروهند: یا همکیشان تو هستند، یا همانندان تو در آفرینش.
🖋 هرگز به خشمی که از آن تو را امکان رهایی هست، مشتاب و مگوی که مرا بر شما امیر ساختهاند و باید فرمان من اطاعت شود. زیرا چنین پنداری سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمت خداست. ...
بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر داری یا در کبریا و جبروت، خود را به او همانند سازی که خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامهای را پست و بیمقدار سازد. هر چه خدا به تو فریضه کرده است، ادا کن و دربارۀ خواصی که با تو خویشاوندند و از افراد مردم، هر کسی را دوستش میداری، انصاف را رعایت نمای که اگر چنین نکنی، ستم کردهای و هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او شود.
📝 بخشی از نامۀ علیابن ابیطالب به مالک اشتر نخعی، در هنگام سپردن فرمانروایی مصر به او
📝@philosophycafe