منشین بامن، با من منشین
تو چه دانی که افسون‌گر و بی‌پا و سرم؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی،چه نیازی،چه غمی‌ست؟
یا نگاه تو که پر عصمت و ناز
بر من افتد که عذاب و ستمی‌ست
دردم این نیستم ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی‌خویشتنم
پوپکم! آهوکم
تا جنون فاصله‌ای نیست از اینجا که منم!

#مهدی_اخوان_ثالث
همنشینی ماه و دماوند، این دیو سپید پای در بند

@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment