‏ساعت یک شب بود. داشتیم کنار یکی از محلهای اصابت کار امدادی میکردیم، یک خانم میانسال اومد کنارم گفت آقا ببخشید اینجا کسی خونه نمیخواد؟
خیلی درگیر بود ذهنم، نفهمیدم چی می‌گه! گفت خانم متوجه نمیشم چی میگید، خونه نمی‌خواد یعنی چی؟ بعد با یک لحن مهربانانه و همراه با نگرانی گفت منظورمه اینکه اینایی که الان از ساختمان اومدن بیرون اگه جا ندارن بیان خونه ما، جا داریم، پذیرایی میکنیم تا هر وقت بخوان! وسط کار مات و مبهوت موندم بودم ازشون، داشت بغضم میگرفت! همسرش هم اومد کنارش. راهنماییشون کردم که برن پیش کسایی که از ساختمان اومدن بیرون و اگه لازم بود کمکشون کنند! فکر کن یک ساعت نشده که اون ساختمان منفجر شده بود اینا نه فرار کرده بودن نه تماشاچی بودن، تازه داشتن می‌گشتن که اگه بی پناهی هست بهش پناه بدن. عجب معرفتی دارن بعضیا...
#مجید_میرزایی

🏠Ellinne

Comments

Be the first to add a comment