قبل از آن که جریان امروز را بنویسم، بد نیست راجع به مقالاتی که در مورد انقلاب سفید در کیهان نوشتم - یعنی مصاحبه کردم - این جا مثلاً بنویسم. این مقالات..... فوق العاده جالب شد و سر و صدای بزرگی در شهر راه انداخت. به نظرم شاهنشاه هم پسندیده باشند، قطعاً هم شنیده اند، ولی همان طور که سابقاً گفتم، خیلی به ندرت بارک الله می دهند. در صورتی که اگر یک کلمه بد یا غلط یا مخالف میل مبارکشان بود، چه سرزنش ها می شنیدم. باری، این وظیفۀ من بوده و اعتقاد من بوده که نوشته ام،. اگر این مطلب را این جا نوشتم برای تشریح و توضیح اخلاق همایونی است که بعدها تاریخ باید قضاوت بکند. اعلیحضرت رضاشاه کبیر هم گویا همین طور بوده اند. باری، صبح شرفیاب شدم. عرض کردم دیروز به مجلس عقدی رفته بودم، نخست وزیر هم آن جا بود. با آن که همیشه چون مرد [عقده ای] complexé است، کم تعارف می کند و سعی می کند خودش را خیلی بالا نگاه دارد، جلوی من دوید و سلام کرد و گفت: می خواهم سه تبریک به تو بدهم، یکی این مسائل که شاهنشاه با نفتی ها مطرح فرموده اند، می خواهم بروم واقعاً پای مبارکشان را ببوسم؛ دیگر، کار امیر هوشنگ که تمام کردی و واقعاً موفقیت بزرگی بود، به خصوص قبل از تشریف بردن موکب مبارک به سویس؛ و سوم، مقالاتی که در کیهان نوشتی که حقیقتاً عالی بود. در صورتی کـه من می دانم هیچ خوشش نیامده است. شاهنشاه خندیدند، فرمودند: معلوم می شود از آن حرف ما - که یک عده در مورد کار امیرهوشنگ خیلی دستپاچه شده اند ـ خیلی ترسیده است.
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 2 & صفحۀ 425 و 426 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی سه_شنبه & 1351/9/28 #بیست_و_نهم_آذر