❓آن‌چه علم را زنده نگه می‌دارد، حقیقت نیست؛ امکانِ خطاست

#مهدی_خلجی

هر نظام فکری، دیر یا زود، ناچار است به یک پرسش پاسخ دهد: چه چیزی حقِ نقدشدن دارد و چه چیزی از نقد معاف است؟ پاسخ به این پرسش، فقط جایگاه یک نظریه را روشن نمی‌کند؛ بل‌که حدود عقلانیتِ یک فرهنگ را نیز آشکار می‌سازد. جایی که پرسش متوقف می‌شود، اقتدار پا می‌گیرد؛ و اقتدار، هرگاه خود را از پاسخ‌گویی بی‌نیاز بداند، حقیقت را به تملک خویش درمی‌آورد.
از همین رو، مسأله‌ی فلسفه را نمی‌توان صرفاً یافتن معیار حقیقت دانست. مسأله، پیش از هر چیز، حفظ شرایطی است که در آن خطا بتواند آشکار شود. خطا، در این افق، نه شکست اندیشه، بلکه شرط اصلاح آن است. اندیشه‌ای که از اعتراض مصون بماند، امکان تصحیح خود را نیز از دست می‌دهد. آن‌چه حیات عقل را استمرار می‌بخشد، مصونیت نیست؛ امکان بازنگری است.
اهمیت کارل پوپر از همین‌جاست. نظریه‌ی ابطال‌پذیری را اگر تنها به منزله‌ی معیاری برای تمایز علم از شبه‌علم بفهمیم، آن را به آموزه‌ای روش‌شناختی فروکاسته‌ایم؛ حال آن‌که در متن اندیشه‌ی پوپر، این مفهوم جایگاهی بسیار بنیادی‌تر دارد. مسأله، سازمان عقلانیت است؛ نظمی که در آن هیچ گزاره‌ای، هیچ سنتی و هیچ اقتداری نمی‌تواند اعتبار تاریخی، نهادی یا ایدئولوژیک خود را از آزمون و نقد معاف بخواهد.
در چنین افقی، «حدس‌ها و ابطال‌ها» را نباید فقط کتابی در فلسفه‌ی علم پنداشت، زیرا این کتاب نسبت میان حقیقت و اقتدار را از نو صورت‌بندی می‌کند. اگر اعتبار یک نظریه به امکان ابطال آن وابسته است، اقتدار سیاسی نیز تنها هنگامی مشروعیت عقلانی پیدا می‌کند که بتوان آن را نقد کرد. شباهت میان این دو نسبت، اتفاقی نیست؛ چون هر دو از تلقی واحدی نسبت به عقل سرچشمه می‌گیرند، تلقی‌ای که معیارِ اعتبار، نقدپذیری است نه مصونیت از نقد.
به همین دلیل، مسأله‌ی «حدس‌ها و ابطال‌ها» فراتر از مرزبندی علم و شبه‌علم است. در پسِ همه‌ی این مباحث، پرسشی بنیادی‌تر قرار دارد: چگونه می‌توان بدون توسل به مرجعیتی معصوم، از حقیقت دفاع کرد؟ چگونه می‌توان اقتدار عقل را حفظ کرد، بی‌آنکه عقل خود را اقتداری مصون از نقد بینگارد؟ از هیوم و کانت تا اینشتین، از مناقشه با حلقه‌ی وین تا رویارویی با مارکسیسم و روان‌کاوی، همه‌ی این گفت‌وگوها پیرامون همین مسأله شکل می‌گیرند.
بازخوانی «حدس‌ها و ابطال‌ها» تنها بازگشت به یکی از آثار کلاسیک فلسفه‌ی قرن بیستم نیست. این کتاب هنوز به پرسشی پاسخ می‌دهد که دانشگاه، سیاست، رسانه و حیات عمومی پیوسته با آن روبه‌رو هستند: حقیقت چگونه می‌تواند از اقتدار مستقل بماند؟ پاسخ پوپر نه در ستایش تردید است و نه در نفی حقیقت؛ در دفاع از نظمی است که حقیقت را همواره در معرض سنجش نگاه می‌دارد و از همین راه، امکان اصلاح را حفظ می‌کند.
از این منظر، «حدس‌ها و ابطال‌ها» را می‌توان نه فقط کتابی درباره‌ی علم، بل‌که اثری در بابِ فُرم عقلانیت مدرن دانست؛ عقلانیتی که بقای خود را در امکان آشکار شدن خطا می‌جوید، نه در حذف خطا.

🧠Ellinne

Comments

Be the first to add a comment