پاکستانیزه شدن اقتصاد ایران!
توماس ساول، اقتصاددان مشهور آمریکایی، زمانی گفته بود وقتی قیمت را «کنترل» میکنیم و آن را پایینتر از حدی نگه میداریم که با سازوکار عرضه و تقاضا در بازار آزاد تعیین میشود بهطور مشخص چهار پیامد خواهد داشت: نخست این است که استفاده از کالا یا خدمتی که قیمت آن پایین نگه داشته شده است افزایش مییابد (تقاضا برای آن بالا میرود)، دوم، عرضه آن کالا یا خدمت کاهش مییابد (انگیزهای برای افزایش تولید، سرمایهگذاری و ارتقای فناوری وجود ندارد)، سوم، شاهد تنزل کیفیت خواهیم بود (تولیدکننده به دنبال کاهش هزینه تولید برای پوشش هزینهها و حفظ سطح سودآوری قبلی است) و چهارم به وجود آمدن بازار سیاه است (البته بازار سیاه و سفید نداریم، هرجا را که عرضه و تقاضا با هم برخورد میکنند باید بازار، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، دانست).
در مورد حامل های انرژی هم قضیه متفاوت نیست، در واقع بدیهی است که از منظر کارایی اقتصادی و تخصیص مناسب باید قیمتها را واقعی کرد، ولی در کوتاهمدت (که البته مفهومی است پیچیده و گشوده به تفسیر) این کار پیامدهای گسترده سیاسی و اجتماعی دارد، پس باید به شکلی این مخمصه را رفع و رجوع کرد که تا فرا رسیدن زمان تحقق مزایای ناشی از واقعی شدن قیمتها ثبات سیاسی به خطر نیفتد.
راهحل رایج هم البته این است که اهالی دولت و سیاست برای تحملپذیرتر شدن این دوره موقت به شهروندان خود (خانوارها و بنگاهها) «امتیاز» بدهند تا کار زیاد بالا نگیرد. تفاوتی نمیکند اسم آن را یارانه یا سهم حمایتی از تولید یا چیز دیگری بگذاریم. منطق کلی یکی است و البته از نظر سیاسی کار عاقلانهای است. سیاستهای نرم برای اجرای چنین طرحهایی را که بیشتر با واژههایی مثل «اطلاعرسانی» و «گفتوگوی مستقیم با شهروندان» و «فرهنگسازی» همراه میشود، باید با همین نگاه فهمید. اجازه دهید ادعا کنیم به نظر میرسد از منظر «سیاستگذار» و اهالی سیاست اصل مطلب یک چیز بیشتر نیست؛ آن هم اینکه بنا به منطق سیاسی باید به سلامت از این مرحله گذار (از یک تعادل به تعادل دیگر) گذشت.
در دموکراسیها اندکی «پوپولیسم» (به مفهوم عام، تقدم محبوبیت بر تخصص) نمک کار است و از آن گریزی نیست، ولی سیاستمدار کاربلد فانتزی را بدل از واقعیت نمیگیرد و مفاهیمی مثل «عدالت اجتماعی» را جز وسیلهای برای زمینهسازی خلق ثروت تلقی نمیکند. کسانی میگویند زمانی قرار بود تبدیل به ژاپن خاورمیانه بشویم، ولی اکنون باید مراقب باشیم به روزگار پاکستان دچار نشویم. دغدغه نابجایی هم نیست، بیتدبیری در اقتصاد و سیاست میتواند وضع ما را از همسایه شرقیمان بدتر کند و فقری گسترده به بار آورد. راه بهبود اما از اقتصاد نیست، از سیاست است، به سیاق همان گفته معروف که راهحل اقتصاد ایران سیاسی است. باید به تغییر در قرارداد اجتماعی اندیشید و چشماندازی مناسب را برای شهروندان تصویر کرد تا تحمل رنج و درد دوران گذار آسان شود. فرآیند توسعه فراز و فرودهای بسیاری دارد و در فرآیند ارتقای استانداردهای زندگی (توسعه) نارضایتیها و نقدها کم نیست، باید این نارضایتیها و خشمها را کانالیزه کرد تا مخالفان میز بازی را بر هم نزنند و دستاوردهای مثبت محقق شوند. بدون وجود یک پروژه سیاسی مناسب و سیاستمدارانی اهل فن کار توسعه پیش نمیرود، شاید بهترین و تنها راه برای پاکستانیزه نشدن همانا بهکارگیری سیاستمدارانی توسعهگراست، والله اعلم.
متن کامل یادداشت در هفته نامه تجارت فردا:
http://bit.ly/2I8f0cdکانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel