#حکایت
ابوالحسن خرقانی میگوید: جواب دو نفر مرا سخت تکان داد، اول؛ مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!
او گفت: ای شیخ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد ...
دوم؛ مستی دیدم که افتان و خیزان در جادهاى گل آلود میرفت. به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت: من بلغزم باکی نیست، بهوش باش تو نلغزی ای شیخ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید ...
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing