هزار بار می‌میریم
در شکنجه‌ای ابدی
و باز زنده می‌شویم.
ما مرده‌ایم اما زندگی می‌کنیم.
صدایی نیست،
نگاهی نیست،
نه عطری، نه نوری، نه گرما
تنها سایه‌هایی گریزان
می‌گذرند و خانه را خالی می‌کنند.
پنجره‌ها نیستند؛
کتاب‌ها نیستند؛
همسایه‌ها نیستند.
قبر است این یا خانه؟
گویی سرنوشت محتوم باشد،
نیست!
گوشی نمانده
تا صدای انفجار را بشنود.
چشمی که
نور آتش را ببیند.
دستی که گرم شود،
پایی که پیش بیاید،
آغوشی که بگشاید،
و آرزویی که برآورد،
اما
هر بار
بعد از هزار بار مردن هم
باز زنده می‌شویم.

ا.ز.ل

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment