وقت صدای ترس خاموش شد
گلوی هوا
و ارتعاشی دوید در زبان
که حنجره به صفت‌هایش بدگمان شد.
تا اینکه یک شب از خم طاقی صدایت
لرزید و ریخت در ته ظلمت
و گنبد سکوت در معرق درد برآمد.
‎
محمد مختاری

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment