#تابستان_اردک_ماهی
نوشته: یوتا ریشتر
ترجمه: کتایون سلطانی
گروه سنی: +۱۲
انتشارات: افق
امتیاز کتابستان: پنج از پنج ستاره
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️آنا دختر نوجوانی است که بعد از آنکه پدرش او و مادر را ترک کرد در محوطه یک قلعه قدیمی در همسایگی خانه گیزلا زندگی میکنند. گیزلا مادر دانیل و لوکاس صمیمیترین دوستان آنا است. او سرطان گرفته و به سرعت در حال تغییر است.
پسرها گمان میکنند اگر در این تابستان گرم بتوانند اردک ماهی درون کانال را صید کنند مادرشان از جادوی اردک ماهی بهرهمند شده و زنده میماند.
آنا از بوی ماهی و تصور صید و کشته شدنش توسط پسرها دچار تهوع میشود اما با هدیهای که گیزلا برایش میفرستد تصمیم میگیرد به پسرها کمک کند تا صید را انجام دهند.
#مفاهیم_اصلی
زمان
زندگی/ مرگ
بیماری
تغییر
رنج
رفاقت
بن بست
پذیرش
باور/شک
#تکنیکهای_کاربردی
جایگیری
راه حل یابی
بحران
حاشیه/ متن
اولویت دهی
فرایند سازی
خودآرام سازی
با دو همسایه و دو خانواده که کودکانشان از بدو تولد در حصارهای قلعه کنار هم بزرگ شدهاند آشنا میشویم.
آنا فرزند طلاق است و پسرها «دانیل و لوکاس» سایه مرگ را به وضوح بر سر مادرخود میبینند و از نام سرطان می ترسند. مکانیزم دفاعی ذهن برادرها آنها را به سوی تمرکز روی یک هدف یا آرمان سخت هدایت میکند تا مادرشان گیزلا که از بیمارستان به خانه آمده تا با کپسول اکسیژن کنار فرزندانش باشد را هر لحظه در رنج نبینند.
در تمام خطوط داستان تلخی جدایی و مرگ را حس میکنیم و باید برای تحمل آن پادزهری یافت.
هدف گذاری و رفاقت گامهای اول «همپایی» نوجوانهای داستان با گیزلا را میسازند.
شعار گیزلا این بود: همه برای یک نفر و یک نفر برای همه!
حالا تمام روزهای داغ تابستان با هدف صید اردک ماهی معنادار شده است اما زمان پیش میرود و سلولهای سرطانی گیزلا هم توسعه مییابند.
داستان ضرباهنگ تندی دارد و همواره به یاد خواننده نوجوانش میآورد که زمان میگذرد و منتظر نمیماند. شاید بعد از صید اردک ماهی و مرگ گیزلا سوگ و اندوه بزرگی بر خانه دو همسایه پدیدار شود اما زمان میگذرد و این زمان است که پادزهرها را با خود دارد و کمی دردها را تسکین میدهد.
معنابخشی به زندگی و مکیدن شیره حیات مهمترین پیام این کتاب بود. تا زنده هستیم میتوانیم باشیم و بعد از آن دیگر هیچ.
نوجوانها با مفهوم نظارت و مراقبت خدا از مادرشان دچار تشکیک باوری میشوند و به خوبی این شک ها طرح میشود.
ساختن دقایق مفرح با آشپزی، رقص و بازی به عنوان لنگرگاههای نجات نقش تسکینی مهمی داشتند. شایعات و نمکهایی که افراد دهکده و خارج از قلعه بر زخمها میریختند هم جای خود.
امتیاز من به ایده، پرداخت، ترجمه بسیار روان و شیرین خانم کتایون سلطانی و کیفیت فنی کتاب پنج ستاره درخشان است.
http://iranb4c.com/?p=1445سحرسلطانی