🔻 در جانب خبیث ها و نگاه کفر تراکم به کثرت است، در کنار هم قرار گرفتن با حدودشان است، اما در جانب طیب ها و نگاه ایمانی تراکم به رفع حدود است. یعنی در ایمان دائماً بساطت ایجاد میشود، به معنای سعه وجودی. پس در نور وحدت لحاظ میشود. در تراکم طیبات وحدت لحاظ میشود. یعنی هرچقدر طیب ها کنار هم جمع میشوند، چه در یک فرد، چه در اجتماع، وحدت و محبت حقیقی بینشان ایجاد میشود. اما در ظلمت هرچقدر خبیث ها کنار هم جمع میشوند و ظلمت ها کنار هم جمع میشوند، کثرت اضافه میشود و در این کثرت ها حدود و عداوت ها زیادتر است. لذا تعبیر قرآن این است که «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»، ظلمات را بصورت کثیر آورده است، جمع آورده است. اما نور بصورت واحد (مفرد) آمده است (نه جمع، انوار). یا در مورد جمعیت کفر می‌فرماید «تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتّی» آنها را جمع پیوسته کنارهم می‌پندارید درحالی که قلبهایشان از هم گسسته و پراکنده است. چون اساس کفر بر کثرت و عداوت و تعارض حدود باهم است.

🔻 اگر کسی مبتلا به کفر میشود، مبتلا به کثرت شده است. اگر کسی مبتلا به معصیت میشود، مبتلا به کثرت شده است. کسی که مبتلا به ایمان میشود (یعنی آزمایش به ایمان میشود)، به وحدت وارد شده است. پس اثر این باید اینطوری دیده بشود. جامعه مومنین باید اثرش وحدت بیشتر باشد. اگر کثرت است، معلوم میشود که جهات خباثت است، جهات ظلمت است، جهات عصیان است، جهات معصیت است، جهات کفر است، جهات شیطانی است. شیطان مظهر کثرت است که خودش را از خلیفة الله جدا کرد و گفت «خلقتنی من نار و خلقته من طین». یعنی کثرت دید. اما ملائکه کثرت ندیدند، وقتی سجده شد، سجده یعنی وحدت. یعنی این تابع او شد و شد شأن او. اما اینکه شیطان گفت «خلقتنی من نار و خلقته من طین»، در حقیقت بلافاصله دو کثرت، دو ماده، دو چیز در قبال هم دید و گفت «انا خیر منه»، این قیاس در قبال این تکثر و منیت بود که بروز کرد.

🔻 سوال: سنت تمحیص نقطه آغازش از خیر است یا از شر است؟ یعنی اینطوری است که اول خیر خیلی قوی میشود، بعد در مقابلش شر هم قوی میشود، متراکم میشود، یا بر عکس؟
جواب: اساس در نظام هستی و نظام تشریع بر رحمت است، بر خیر است، بر حق است. لذا در وجود همه انسان ها طلب حق از کودکی هست که همان مقابله با ظلم است و نپذیرفتن ظلم، از کودکی بدون اینکه به دینی متدین باشد و به تربیتی متربی شده باشد، اساس بر طلب حق است. سه عنوان دارد:
۱. اساس وجود خیر است،
۲. فطرت انسان بر خیر است،
۳. سبقت رحمت بر غضب است،
یعنی هم در نظام وجودی و تکوینی و هم در نظام اعتبارات تشریعی، سبقت رحمت بر غضب الهی است. در نظام تکوینی بدن، اصالت با سلامت است نه مرض. این ها بیان آن مسئله است که تطابق تشریع و تکوین است. در نظام تشریعی دین، اصالت با طهارت است نه نجاست. این ها یک بیان است در نظام تشریع و تکوین. سبقت رحمت بر غضب یک قاعده عام است، هم نظام تکوین را شامل میشود و هم نظام تشریع را. لذا در رابطه با سنت تمحیص هم اصالت با ایمان و هدایت و نجات است، نه کفر و ضلالت و هلاکت. خیر بر شر سبقت دارد در تحققش و وجودش.

🔻 این از محکمات است که اگر ذره ای ایمان در وجود کسی باشد، بالاخره نجات پیدا میکند. منتها این «بالاخره» پس از تطهیر و پاکسازی از آلودگی‌ها و تمحیص و خالص شدن ایمان در وجود اوست. پس از ورود در سختی های دنیا و اگر در دنیا پاک نشد در مراتب جهنم های برزخ و قیامت است که آن میشود سنت تطهیر و تمحیص. هیچ چیز بی جزا نمی‌ماند، لذا انسانی که گناه و آلودگی دارد در روایات دارد که در دنیایش با مریضی ها و ابتلائات و مشکلات پاکسازی میشود، اگر در دنیا کامل پاک نشد با سخت جان دادن، اگر پاک نشد، در مواقف برزخی و قیامتی، سوال شب اول قبر، عذاب های برزخی، مواقف سخت حق الناس و... ، تمام این ها سنت تطهیر است برای مومن. باید این ها بیاید تا ناخالصی هایش بریزد. اگر ایمان در وجود باشد، ایمان میماند و این آلودگی‌ها کم کم با ابتلائات و سختی ها میریزند.

🔻 وقتی ریشه های فاسد به هم ملحق میشوند. این الحاقِ ریشه های فاسد به همدیگر خودش شدت آتش است. لذا در جهنم آتش این ها همدیگر را میسوزاند. چون خباثت این ها به هم مرتبط بود. یعنی عملی که این انجام داد از آن کافر دیگری هم نشأت گرفته بود. عملی هم که او انجام داده بود، از پشتیبانی این هم صورت گرفته بود. لذا آتش این ها همدیگر را میسوزاند. این هم خیلی عجیب است. بمانند این تراکم آتش های جهنمی در محض شدن کفر و شر، تراکم رحمت های بهشتی در محض شدن ایمان و خیر است، که در نظام خیر نعمت خیری که به یکی داده میشود، به مؤمن دیگری هم از او مرتبه ای ازش میرسد، چون مؤيد و تاثیرگذار در خیر او بود.

Comments

Be the first to add a comment