🖋 معلوم نیست چرا یک غریزۀ عمیق انسان، باید به قانونی نیاز داشته باشد تا تقویت گردد. هیچ قانونی وجود ندارد که انسانها را به خوردن و آشامیدن امر، و یا از دست زدن به آتش نهی کند. انسانها به طور غریزی میخورند و میآشامند و از دست زدن به آتش دوری میکنند؛ ترس انسانها در این امور نه از مجازات قانونی، بلکه از مجازات طبیعی است. قانون، انسانها را فقط از انجام کارهایی نهی میکند که انسانها به انجام آن تمایل دارند. چیزی که خودِ طبیعت آن را منع و مجازات میکند، دلیلی ندارد که به وسیلۀ قانون منع و مجازات شود. بنابراین ما میتوانیم بدون هیچ مشکلی فرض بگیریم جُرمهایی که توسط قانون منع شدهاند، آنهایی هستند که انسانهای زیادی به انجام آن گرایش دارند. اگر چنین گرایشی وجود نمیداشت، چنین جُرمهایی صورت نمیگرفت؛ و اگر این جُرمها صورت نمیگرفت، چه دلیلی داشت که انجام آن ممنوع شود؟ پس به جای اینکه از منع قانونی رابطۀ جنسی با محارم، نوعی نفرت طبیعی نسبت به این عمل را نتیجه بگیریم، بالعکس باید نوعی گرایش طبیعی به انجام این عمل را نتیجه بگیریم. اگر قانون این گرایش و تمایلات طبیعی دیگر را سرکوب میکند، به این دلیل است که انسانهای متمدن به این نتیجه رسیدهاند که ارضای این غرایز طبیعی، برای منافع عمومی جامعه مضر است.
📚 از کتاب «توتمیسم و ازدواج با غیر محارم»، نوشتۀ جیمز فریزر
📚@philosophycafe