آزادی صرفاً مقولهای سیاسی نیست و اگر این اتفاق در جانها رخ ندهد؛ در بیرون چیزی جز هیاهو نخواهد بود. آزادی سیاسی و اجتماعی تنها برای جانهای آزاده امکانپذیر است، و این تنها و تنها در پرتو حکمت و فلسفه و تفکر ممکن خواهد بود.
آزادگان قوامبخشِ آزادی و جامعهی آزادند. بدون آزادگان، تحقق آزادی سیاسی و اجتماعی در مدینه امکانپذیر نیست. اما این آزادی و آزادگی هزینه دارد؛ کسیکه آزادی را تجربه میکند، نمیتواند به بردگی تن دهد، و کسیکه به بردگی تن نمیدهد، قاعدتاً در برابر نظامهایی که جوامع بر افراد تحمیل میکنند و در برابر افقهایی که قدرتها بهمنزلهی اصیلترین و نهاییترین افقها مینُمایانند، میایستد.
قدرتها میگویند این افقها نهاییترین افقهایند؛ اما متفکران که کاشف افقهای تازهاند، میدانند که این افقها واهی و نااصیلاند و نهاییترین افقهایی نیستند که در برابر جان آدمی گشودهاند.
چنین افرادی با ساختارهای اجتماعی و سیاسی سازگاری چندانی ندارند؛ از اینرو سرنوشت سقراط -که افراطیترین شکل حذف یک فیلسوف است- یک حادثه نیست؛ یک قاعده است.