بخش3
🔻رضازاده شفق در دوره چهارم مجلس سنا دوباره به عنوان نماینده انتصابی تهران وارد مجلس سنا شد. در همین مجلس به جهت تلاش‌ها و موفقیت‌های محمدرضاشاه در مسیر رشد همه‌جانبه ایران و ریشه‌کن کردن بی‌سوادی، لقب «آریامهر» را برای شاه فقید پیشنهاد داد که در جلسه‌ای مشترک بین مجلس شورای ملی و مجلس سنا در ۱۳۴۴ به تصویب مجلسین رسید. شفق در مجلس‌های پنجم و ششم به عنوان نماینده انتخابی تبریز، کرسی مجلس سنا را به دست آورد. هرچند، درست چند روز پس از انتخابش در دوره ششم مجلس سنا، در ۱۷ شهریور ۱۳۵۰ چشم از جهان فرو بست تا انقلابی را که هفت سال بعد علیه نظام مشروطه به وقوع پیوست، نبیند و شاهد ویرانی میراثی که در کنار یاران مشروطه‌خواه خود عمری را با قلم و شمشیر صرف نگاهبانی از آن کرده بود، نباشد.


سیدحسن تقی‌زاده و صادق رضازاده شفق

رضازاده شفق سخنرانی توانا و نویسنده‌ای دقیق بود و چون پنج زبان می‌دانست و از منابعی به زبان‌های مختلف برای ترجمه و تألیف بهره می‌جست، بین پژوهشگران اعتبار پیدا کرد. یکی از حساسیت‌های او، امر تعلیم و تربیت بود و از آنجا که از قدرت کلام و بیان شیرین برخوردار بود، سلسله گفتارهایی را از اواخر دهه ۳۰ در رادیو ایران آغاز کرد که بعدها در قالب سه جلد کتاب با عناوین «چند بحث اجتماعی»، «پندهای بزرگان» و «درس‌هایی از تاریخ» به چاپ رسید.

شفق سرد و گرم روزگار را چشیده بود و چون هم دوران فترت و اشغال ایران را به چشم دیده بود و هم دوران شکوفایی‌اش را، فرق خیرخواهی با عوام‌فریبی را می‌دانست و از غوغاطلبان و هوچی‌گران دوری می‌کرد. بین انتقاد با عیب‌جویی و بدگویی تفاوت قائل بود و در برابر بدگویی بدخواهان، غیرتمندانه از مشروطه و دستاوردهایش دفاع می‌کرد. در یک سخنرانی رادیویی که در سال ۳۹ یا ۴۰ ایراد کرد، خطاب به بدخواهان چنین گفت: «پس در این پنجاه سال مشروطیت هیچ کاری انجام ندادیم؟ پنجاه سال پیش در این کشور جز چند متوسطه و چند دبستان و یک دارالفنون، مدرسه جدید نداشتیم. اکنون هزارها داریم. بیش از هفتاد هزار آموزگار و استاد است و نزدیک به دو میلیون جوان در مدارس تحصیل می‌کنند، این کار نیست؟ آن روز در سراسر ایران یک بیمارستان داشتیم آنهم بیمارستان آمریکایی در تهران بود و امروز چند صد بیمارستان و و مراکز دوا و درمان در این کشور موجود و مشغول به کار است…»

🏛شفق که خود در مجالس چهاردهم و پانزدهم حضور داشت، عملکرد آندسته از نمایندگان مجلس شورای ملی را که رفتارشان (به گفته خودش) تقلیدی از رفتار نمایندگان مجالس فرانسه تا پیش از روی کار آمدن دوگل بود، تقبیح می‌کرد و آنان را به پیش گرفتن روش نمایندگان مجالس انگلستان فرا می‌خواند. او در یک سخنرانی رادیویی دیگر، درباره رفتار غیرمسئولانه گروهی از نمایندگان مجلس گفت: «در مجالس ما خصوصاً در دوره‌های چهارده و پانزده که من خود ناظر بودم، دیده می‌شد که بعضی تصور می‌کردند عضو مقننه بودن یعنی با مجریه مخالفت کردن و وکیل یعنی دشمن وزیر، بخصوص که آن وزیر درخواست‌های شخصی او را برآورده نکند، مجلس یعنی میدان حمله و توهین به دولت، نطق یعنی فحش‌پرانی و عوام‌فریبی. اگر وزیری آمد و نطقی کرد و پس از حاشا و احتیاط گفت خدای ناکرده بالای چشم وکلا ابرو است فریادها و میزها کوبیده می‌شد که توهین کردند. ولی وکیل حق داشت وزیر را به باد فحش بگیرد و نام این، آزادی و مصونیت حتی به اصطلاح عوام شهامت بود. در یک کشور مشروطه هیچیک از قوای سه‌گانه، بنده و طفیل هم نیستند بلکه همکار و متمم هم هستند و هیچیک حق تجاوز به حدود و حقوق هم را ندارند وگرنه تعادل قوا از بین می‌رود و کار حفظ این تعادل و نظارت عالی با شخص اول مملکت است.»
@cafe_andishe95

Comments

Be the first to add a comment