در ادامه، فاتحی با طرح چند پرسش، ChatGPT را نیز وارد گفتوگو کرد و از آن خواست بهعنوان یکی از طرفهای بحث به پرسشهای مطرحشده پاسخ دهد:
آیا ترجمه هوش مصنوعی میتواند از ترجمه انسانی بهتر باشد؟ آیا هوش مصنوعی که معنا را نمیفهمد، اساساً صلاحیت ترجمه ندارد؟
پاسخ ChatGPT چنین بود:
«آقای فاتحی، به نظرم اینجا باید دو سؤال را از هم جدا کنیم. یکی اینکه آیا هوش مصنوعی معنا را میفهمد و دیگری اینکه آیا میتواند ترجمهای بهتر از انسان تولید کند؟
پاسخ سؤال اول دشوار است. هوش مصنوعی تجربه زیسته و نسبت انسانی با جهان ندارد، اما میتواند روابط معنایی، بافت، کنایه، ابهام و ساختار زبان را تحلیل کند و البته گاهی هم اشتباه میکند.
اما درباره سؤال دوم، یعنی بهتر بودن ترجمه، باید خود ترجمهها را ببینیم. مثلاً اگر متنی از جویس را یک انسان و یک ماشین ترجمه کنند و ترجمه دوم از نظر انتقال معنا، لحن و ظرافتهای زبانی بهتر از کار درآمده باشد، چرا باید صرفاً به دلیل ماشینی بودن آن را رد کنیم؟ البته عکس این وضعیت هم ممکن است.
ادعای من این است که نداشتن فهم انسانی از معنا لزوماً ثابت نمیکند که تولید یک ترجمه خوب ناممکن است. این ادعا آزمونپذیر است: میتوانیم متن مبدأ را انتخاب کنیم، ترجمهها را بدون ذکر نام مترجم در اختیار داورانی مسلط به هر دو زبان قرار دهیم و نتیجه را بررسی کنیم.
در واقع، خوب یا بد بودن یک ترجمه به همان مورد مشخص مربوط است، نه اینکه از پیش حکمی کلی درباره همه ترجمههای انسانی یا ماشینی صادر کنیم. بنابراین هوش مصنوعی میتواند بهتر ترجمه کند، اما باید این برتری را با مقایسه دقیق نشان داد.»
علی صدر نیز در پیامی که در ادامه بحث مطرح شد، مخالفت با هوش مصنوعی را از چند منظر بررسی کرد. او بخشی از این مخالفتها را ناشی از منافع مادی و اجتماعی مترجمان و ناشران و بخشی دیگر را ناشی از نگرانی درباره آینده شغلی تحصیلکردگان علوم انسانی و زبان دانست؛ کسانی که حرفه و موقعیت اجتماعی خود را بر این حوزه بنا کردهاند.
صدر در ادامه به تفاوت میان نظریه و کارکرد اشاره کرد و گفت گاهی با پدیدهای مواجه هستیم که ابتدا در عمل کار میکند و سپس برای توضیح آن به دنبال نظریه میگردیم. در مقابل، گاهی نظریهای داریم که تصور میکنیم با اجرای کامل آن میتوان به نتیجهای مشخص رسید، اما در عمل ممکن است نتیجه متفاوت باشد. با این حال، سطح دیگری نیز وجود دارد که میتوان آن را سطح «فانکشن» یا کارکرد نامید.
به اعتقاد او، گاهی انسان یک کارکرد را شبیهسازی میکند و محصول این شبیهسازی، همان کارکرد را با سازوکاری متفاوت انجام میدهد. خروجی الزاماً حاصل همان فرایند و ماهیتی نیست که در نمونه انسانی وجود دارد، اما میتواند نتیجهای مشابه تولید کند.
او برای توضیح این موضوع از مثال هواپیما استفاده کرد: هواپیما پرواز میکند، اما نه به همان شیوهای که پرنده پرواز میکند. سازوکار، مواد و روش غلبه بر جاذبه در این دو متفاوت است، اما هر دو در نهایت کارکرد پرواز را انجام میدهند.
صدر این تمایز را به مسئله ترجمه تعمیم داد و گفت ما هنوز دقیقاً نمیدانیم مغز و ذهن انسان چگونه فرایند ترجمه را انجام میدهند، در حالی که سازوکار عملکرد کامپیوتر تا حد زیادی برای ما شناخته شده است. با این حال، اگر دو سازوکار متفاوت بتوانند خروجی مشابهی تولید کنند، نمیتوان صرفاً به دلیل تفاوت ماهیت و روش تولید، یکی را از اساس فاقد اعتبار دانست.
او معتقد بود بحث درباره اینکه آیا هوش مصنوعی دقیقاً همان کاری را انجام میدهد که انسان انجام میدهد، اگر به نادیده گرفتن کارکرد و نتیجه منجر شود، بحثی بیمعناست. به تعبیر او، نه یکسان دانستن ماهیت انسان و ماشین درست است و نه نادیده گرفتن این واقعیت که ماشین میتواند همان کارکرد را شبیهسازی کند و به نتیجهای مشابه برسد.
صدر در ادامه با اشاره به امکانات ترجمه خودکار در پلتفرمهای مختلف، از جمله ایکس و ساباستک، گفت امروز ترجمه در بسیاری از حوزهها بهصورت پیشفرض یا تنها با فشردن یک دکمه انجام میشود. به اعتقاد او، بخش اصلی و همچنان قابل بحث، ترجمه متون ادبی است؛ آن هم بهویژه در ترجمه میان زبانهایی که از خانوادههای زبانی متفاوتی هستند. در زبانهای همخانواده، مانند اسپانیایی و ایتالیایی، دقت ترجمه ماشینی به سطح بسیار بالایی رسیده است.
او همچنین اختلاف میان ترجمههای انسانی را پدیدهای تازه ندانست و یادآوری کرد که تفاوت و حتی تعارض میان ترجمهها از گذشته وجود داشته و همواره بخشی از ماهیت زبان و فرایند ترجمه بوده است؛ تا آنجا که مترجمان و نظریهپردازان ترجمه نیز بارها آثار یکدیگر را نقد و رد کردهاند.