🖋 عالَم در نظر آنان [=فیلسوفان] همانطور که ازلی است و آغازی ندارد، همانطور هم ابدی است و فرجامی ندارد و فساد و فنای آن به گمان نمیآید...
[یکی از دلایل فیلسوفان برای ابدیت عالَم] آن است که جالینوس به آن متمسک شده آنجا که گفته است:
"اگر مثلاً خورشید قبول انعدام میکرد، البته در این مدت دراز نقصانی در آن ظاهر میشد، در حالی که رصدهای انجام شده کمبود مقدار آن را از هزاران سال پیش، نشان نمیدهد. پس وقتی که در این روزگاران دراز دستخوش نقصان نشده، دلیل است بر اینکه خورشید فانی نمیشود."
اعتراض به او از چند منظر وارد است.
🖋 نخست: شکل این دلیل این است که گفته شود: «اگر خورشید فاسد میشود پس چاره نیست از اینکه نقصان نیز بر آن وارد شود، لیکن تالی قضیه باطل است، پس مقدم باطل است»، و این قیاسی است که در نزد آنان «شرطی متصل» نامیده میشود؛ اما نتیجه غیرلازم است... ما نمیپذیریم که چیزی به جز از طریق نقصان فاسد شود بلکه نقصان یکی از وجوه فساد است، و بعید نیست که چیزی ناگهان فاسد شود در حالی که آن چیز در حال کمال خود بوده باشد.
دوم: به فرض اینکه او [=جالینوس] این نکته را مسلم ساخت و بیان کرد که فساد ممکن نیست مگر به نقصان، از کجا میداند که بر آن نیز نقصان راه نمییابد؟ استناد به رصدها بیفایده است، زیرا مقادیر آن جز به تقریب شناخته نمیشود و خورشیدی که گفته میشود 170 برابر زمین است یا چیزی نزدیک به آن، فرضاً اگر به مقدار یک رشتهکوه از آن کاسته شود، البته به حس معلوم نخواهد شد و باشد که در حال نقصان است و اکنون به اندازۀ کوهها از آن کم شده است، ولی حس به ادراک آن قادر نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی
📚@philosophycafe