روحانیت اگر بخواهد در آینده نیز معلمانی چون استاد مطهری پرورش دهد، چارهای ندارد جز آنکه در آن عزیز متوقف نماند و روش ایشان را بهروز کند. از شروط موفقیت معلم روحانی، مخاطبشناسی است. معلم روحانی باید فرهنگ و ارزشهای مخاطبش را بشناسد و متناسب با آن، معارف دینی را عرضه کند. کار مهم مطهری این بود که بههر دلیل، از محیط بستهی قم خارج شد و مخاطب تحصیلکردهی تهران را دریافت. شکی نیست که فضای فرهنگی و ارزشی تهران نیز متقابلاً افق نگاه مطهری را ارتقا داد و دِینش را بهاو ادا کرد. در دهکدهی کوچک جهانی امروز، ایران نیز محیطی بسته است و معلم روحانی، مخاطب دنیا را باید دریابد. چنین نکند، نه تنها دنیا، که ایران و حتی قم را نیز از دست خواهد داد. چه فرهنگ و ارزشهای غربی، بخواهیم یا نخواهیم، با کمک رسانههای جمعی و فضای مجازی، تمام جهان را درنوردیده و نظام فکری و عاطفی نسل جوان را متأثر ساخته است. معلم روحانی امروز، اگر هوشمند باشد و بخواهد از تحولات پیشی گیرد، چارهای ندارد جز آنکه فرهنگ و ارزشهای دنیای غرب را دقیق بشناسد. کسب این شناخت دقیق، با نشستن در قم و تهران ممکن نیست. مثل این میماند که متون دینی غربی را از روی ترجمههای نارسای فارسی آنها بخوانیم. معلم روحانی حتماً باید چند سالی را مجتهداً در جوامع غربی بسر برَد، از نزدیک با اندیشمندان آنها گفتگو و شخصاً سبک زندگی مردم آنجا را تجربه کند. فقیهان ما نیز صدالبته باید چنین کنند. اگر نکنند، اقتضائات زمان و مکان را نخواهند شناخت و فقهشان همچنان عقبمانده و از حل مشکلات فقهی امروز عاجز خواهد ماند. حل مشکلات فکری و عملی فردا تنها و تنها زمانی برای مطهریهای آینده امکانپذیر خواهد بود که مانند صدر و بهشتی، افق نگاه بالاتری داشته باشند، دنیا را بشناسند، جهانی بیاندیشند و بتوانند با گفتار، نوشتار و حتی کردار، تفسیرهای درست و زندهای از مبانی دینی برای عموم شهروندان دهکدهی کوچک جهانی ارائه کنند.