در باب یک قبیله: نهادگرایان وطنی

سخنی هست که آن را منسوب به نیچه فیلسوف آلمانی می دانند و می گوید در هر حزبی یک نفر هست که چنان با حرارت از اصول حزبی دفاع می کند که حال بقیه را به هم می زند! به نظر می رسد همین بلا بر سر دیدگاه موسوم به نهادگرایی در اقتصاد هم آمده است. اما وضعیت اینجا حتی بدتر هم هست، از چیزی به نام نهادگرایی با حرارت تمام دفاع می شود، ولی مشخص نیست به طور دقیق این دفاع پرشور از چه اصولی است!

بسیاری از کسانی که در ایران با عنوان نهادگرا شناخته می‌شوند، بیش از هواداری از یک رویکرد فکری مشخص با روش شناسی و الگوهای تحلیلی ویژه آن، انگار یک قبیله سیاسی اند که دنبال هماوردی با هم‌دانشگاهیان سابق خود اند. نهادگرایی ایرانی به آنچه که در جاهای دیگر جهان نهادگرایی خوانده می شود و آن را با کسانی مانند داگلاس نورث و رونالد کوز و تورستن وبلن می شناسند، خیلی ربطی ندارد. در ایران در بسیاری از موارد وقتی صحبت از تحلیل نهادی و نهادگرایی در اقتصاد می شود بیشتر اوقات چیزی جز نوعی گلایه از اقتصاد بازار آزاد (بخوانید نئولیبرالیسم) و دسیسه های پنهان اقتصاددان های "لیبرال" همدست با دولت نیست.

عجیب نیست دیده شود کسانی وقتی می خواهند که ایرادهای اقتصاد ایران را شرح دهند به جای علم سراغ تئوری توطئه و دست های پنهان بروند. برای مثال وقتی از پدیده رانت صحبت می شود، البته می‌توان از طریق دیدگاه های کمی علمی تر مانند دولت رانتیر به شرح اوضاع پرداخت، ولی انگار برای بسیاری توصیف داستانی شبیه سریال "هیولا" که مشتی راهزن که در اتاق های دربسته طرح چپاول می ریزند، جذاب تر است و جلب توجه بیشتری می کند.

برای مثال گاهی دیده می شود برخی از اقتصاددانانی که در ایران خود را با عنوان نهادگرا شناخته می‌شوند عمدتا از دوران مدیریت اقتصادی نزدیکان خود در دوران جنگ به عنوان یک دوره طلایی یاد می‌کنند که گویی باید به آن حل بازگشت. برای آنها و خیلی از چپ های وطنی درست بعد از تمام شدن جنگ (بخوانید بعد از فروپاشی شوروی و یکه تازی امپریالیست بزرگ) بود که دیو نئولیبرالیسم! سربر آورد و ما را از "معنویت" و "عدالت" دور کرد. یادآوری شرایط اقتصادی دوران جنگ نیز اغلب با نوعی رمانتیسیسم و حس نوستالژی نیز همراه می‌شود که البته خوراک خوبی برای سیاسی‌کاری است. اجازه دهید خلاصه کنم ترجیع‌بند تمام ادعاها و موضع‌گیری‌هایی نهادگرایان وطنی کلمه قبیحه! نئولیبرالیسم است. البته اینکه این شر اعظم چیست و تا چه حدی می توان اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی چنین جامعه ای را با نئولیبرالیسم توصیف کرد، مساله‌ای است که در تحلیل‌های آنان کمتر دیده می‌شود.

نقل می کنند که نئولیبرال ها درکی از شرایط نهادی و تاریخی ایران ندارند و تجویزهایشان با اینجا و اکنون که ما هستیم نسبتی ندارد، نئولیبرالیسم هرجا رفته نکبت و کثافت به بار آورده است و حالا عده ای که اگر مواجب بگیر نباشد، بی تردید ساده دل اند، دارند راه را برایش در اینجا هم باز می کنند. وقتی هم کسانی از اروپای شرقی و چین و بسیاری از کشورهای دیگر مثال می آورند که اوضاعشان خیلی بد نیست و در همین دوران 1980 به این سو که به زعم آنان نئولیبرالیسم دنیا را به گند کشیده است، شاخص هایی مانند درآمد حقیقی به ویژه برای فقرا رشد داشته است و خیلی ها از زیر خط فقر درآمده اند، دست به دامن نابرابری و مانند آن می شوند. بر این اساس تردید جدی وجود دارد که نهادگرایی وطنی با نهادگرایی رایج در دیگر جاهای دنیا چنانکه مثل در نوشته های امثال کوز می خوانیم ارتباطی داشته باشد. رسم نوع وطنی همان رسم قدیمی چپ های دهه 40 و 50 است، ولی اسم عوض شده است که جنس شان بهتر فروش رود. والله اعلم.

متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/2WUW1tL

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel

Comments

Be the first to add a comment