دلنوشته‌ی پسرعموی صانع ژاله جوان معترضی که روز ۲۵ بهمن ۸۹ توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد، برای شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی که به تازگی حکم یکسال زندانش تایید شد.
.
«یاد ندارم که در این ده سال جز بر مزار صانع جای دیگری اشک ریخته باشم. سنگ شُدن را در درونم حس می‌کنم و بدترین اتفاقات هم دلم را نمی‌لرزاند.

اما وقتی خبر تایید حکمش را شنیدم، اشک‌های لعنتی دیگر سر باز ایستادن نداشتند، انگار چشم‌هایم گلایه ده سال از قلبم را یکجا بیرون ریختند.

"مامان شهناز" صدایش می‌زنم، پا به پای مادرم دوستش دارم، او به من دلداری می‌دهد و منِ اَبله در مقابل عظمت و قدرتش هیچ ندارم بگویم و بغض می‌کنم، بغضم شکست، دو ساعت مدام اشک بود و نفرت.

نفرت از وقیحانه‌ترین رفتاری که در این چند سال دیده‌ام، پسرش را که کشتید بس نبود؟! پاره‌ی تَنش را از او گرفتید کافی نبود؟! مبارک باشد بر شما ثابت کردید که آنقدر بی وجدان هستید که می‌توانید یک مادر داغ‌دیده را هم زندانی کنید.

باید فریاد بزنم، باید دیوانه‌وار خودم را در آتش بکشم از آتش دل غمدیده‌ی مامان شهناز ...

می‌گویم برو
برو و این سرزمین بلازده را رها کن، با لبخند می‌گوید: "دادخواهی جگر گوشه‌ام را چه کنم؟"
آری مادر، واقعیتش نیز همین است، این تو نیستی که باید بروی، تو باید باشی و عظمتت را همچون پتک بر سر این نامردمی‌ها بکوبی، تو باید باشی و فریاد دادخواهی مصطفایت را به گوش این مردم خواب‌زده برسانی.

از خودم شرمگینم که کاری نمی‌توانم بکنم، در مقابل تو شرمسارم مامان شهناز...
.
هژیر ژاله – مهر ۱۳۹۸»
.
#صانع_ژاله #شهناز_اکملی #مصطفی_کریم_بیگی
#humanrights #civilrights #iranncorg #IranRegimeChange

ارسال فيلم، عکس و مطلب به ما:

▫️Telegram ID: @iranncmedia 👈
@irannc

Comments

Be the first to add a comment