🖋 در قصد متناقض [که یکی از روشهای معنا درمانی است]، بیمار تشویق میشود همان چیزی را که از آن میترسد، انجام داده یا آرزو کند تا اتفاق بیفتد. برای اینکه به کارایی درمانی این تکنیک پی ببریم باید به پدیدهای به نام "اضطراب وجودی" توجه داشته باشیم. منظورم این است که بیمار نسبت به یک حادثه با انتظارِ همراه با ترس از تکرارِ دوبارۀ آن واکنش نشان میدهد. به هر حال ترس موجب میشود دقیقاً چیزی که از آن میترسیم اتفاق بیفتد و اضطراب انتظاری نیز چنین عمل میکند. به این ترتیب دور باطل شکل میگیرد. یعنی علامت بیماری، ایجاد ترس بیمارگونه [=فوبیا] میکند و ترس بیمارگونه موجب علامت بیماری میشود. و بعد بازگشتِ بیماری، ترس بیمارگونه را تشدید میکند. و به این ترتیب بیمار در پیلهای گرفتار میآید و مکانیسم بازخورد ایجاد میشود. ...
🖋 یکی از شاگردان آمریکایی من باید واحدی را با من میگذراند، وضع خود را در رابطه با قصد متناقض چنین نوشت: "همیشه در حضور دیگران معدهام غاروغور میکرد. هر چه بیشتر سعی میکردم از شرّ این وضعیت خلاص شوم، کمتر موفق میشدم. تا اینکه دیگر این فکر را رها کردم و میدانستم که تا آخر عمر این وضعیت را خواهم داشت. وقتی شروع به مدارا با این وضعیت کردم و با دیگران به آن میخندیدیم، به زودی معدهام آرام گرفت."
در اینجا میخواهم تأکید کنم که شاگرد من نگرش شوخیآمیز نسبت به این وضعیت داشت. در واقع قصد متناقض باید همیشه با شوخ طبعی انجام پذیرد. بیتردید شوخی یک پدیدۀ انسانی است. از همۀ اینها گذشته هیچ حیوانی توانایی خندیدن ندارد. آنچه بیش از همه اهمیت دارد، این است که مزاح موجب میشود انسان چشماندازی ایجاد کند که میان او و آنچه با آن روبهرو است فاصله ایجاد کند.
بر همین اساس مزاح موجب میشود انسان خود را از خویشتن جدا کند تا به این ترتیب بتواند کاملاً بر خود تسلط پیدا کند. با توجه به آنچه گفته شد و به طوری که کنراد لورنتس در تازهترین کتاب خود ادعا میکند، "انسان شوخی را به اندازۀ کافی جدی نمیگیرد".
📚 از کتاب «معنا درمانی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل
📚@philosophycafe