شاهنامه تاریخ پیامبران و شاهان نیست

شاهرخ_مسکوب
ارمغان مور

پس شاهنامه تاریخ رسل نیست تنها تاریخ ملوک است و در نتیجه با عقیده و ایمان مؤمنان سروکار ندارد که شک و تردید در آن راه نداشته باشد.

مورخ مسلمان که تاریخ رسل را از کتابی آسمانی به دست آورده شاید بتواند با استناد به منابع قدسی دیگر شاخ و برگی به آن بیفزاید؛ امّا نه بیشتر ولی نگارنده‌ی شاهنامه ویراستارِ تاریخ خود است آن را کم و زیاد و تدوین می‌کند، گزینشی در کار دارد. از این گذشته خود می‌داند که ساخت و پرداخت او محل چون و چراست که می‌گوید ((خردمند کین داستان بشنود /به دانش گراید بدین نگرود )) خردمندان را به دانشی که دارند حوالت می‌دهد تا به یاری آن رمز داستان‌های این «تاریخ» را بگشایند و معنا را دریابند. در اینجا او نیز مانند طبری برای شناختن متن خواهانِ همدلی و یاری خواننده است.

    اگر فردوسی به دانش خردمندان روی می‌آورَد تا صورتِ داستان را رها کنند و به معنا بگروند برای آن است که در زمان او دیگر اساطیر ایران بنیاد و «تاریخ» دین و دنیای خوانندگانش نیست، می‌توان آنها را اندیشید و رمزشان را گشود، تاریخ او محل رد و قبولی توأم است. شاهنامه تاریخِ پیامبران و شاهان نیست که در آن رویدادهای قدسی و عرفی با هم و شانه به شانه جریان یابند. از پیامبران، جز یکی (ظهور زرتشت و سروده دقیقی)، نمی‌توانست نشانی باشد که آن هم در میان تاریخ پادشاهان می‌آید و می‌رود. اساطیر شاهنامه در خدمت و کارگزار امری زمینی و اجتماعی است؛ جمشید و ضحاک و افراسیاب فریدون و سیاوش و دیگران با داستان‌ها و ماجراها که بر آن‌ها می‌رود، همه برای نابودی بیداد و بر تخت نشاندن داد فرمانروا است.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment