رویکردهای درمانی با مبانی نظری متفاوت میتوانند پیامدهای مشابهی ایجاد کنند. بنابراین موفقیت یک درمان میتواند نشاندهنده ارزش عملی آن باشد، بدون اینکه تمام مفروضات نظری پشت آن را تأیید کند.
این مسئله درباره همه رواندرمانیها صدق میکند، نه فقط روانکاوی.
برای مثال، موفقیت یک درمان مبتنی بر نظریه کرنبرگ نشان میدهد که آن بسته درمانی در شرایط مشخصی میتواند مفید باشد؛ اما بهتنهایی نشان نمیدهد که تمام مدل نظری درباره ساختار شخصیت، آسیبشناسی و سازوکار تغییر که پشت آن قرار دارد، درست است.
مسئله روانکاوی معاصر: کدام نوع ادعا؟
یکی از تنشهای مهم در روانکاوی معاصر این است که گاهی در قالب یک سنت تفسیری درباره معنا، فرهنگ و سوژه معرفی میشود، و گاهی بهعنوان نظریهای علمی درباره ذهن، مغز و درمان.
اگر روانکاوی خود را نظریهای تجربی درباره سازوکارهای ذهن بداند، باید با معیارهای علوم تجربی سنجیده شود. اگر خود را سنتی تفسیری بداند، باید بر اساس معیارهای حوزههای تفسیری ارزیابی شود.
مسئله اصلی این نیست که روانکاوی زنده است یا مرده. مسئله این است که در چه معنایی زنده است.
اگر آن را یک برنامه پژوهشی تجربی بدانیم، شواهد تاریخی نشان میدهند که با کاهش جایگاه و قدرت زایندگی مواجه شده است. اگر آن را یک سنت تفسیری و فرهنگی بدانیم، داستان متفاوت خواهد بود.
سرنوشت روانکاوی نمونهای مهم از این پرسش فلسفه علم است که چگونه یک سنت نظری میتواند پس از کاهش موفقیت در یک قلمرو، با تغییر نوع ادعا و قلمرو کاربرد خود به حیات ادامه دهد.
https://t.me/AcademyofPsychotherapyمنابع:
Kuhn, T. S. (1970). The structure of scientific revolutions (2nd ed.). University of Chicago Press.
Lakatos, I. (1978). The methodology of scientific research programmes: Philosophical papers (Vol. 1). Cambridge University Press.
Yeung, A. W. K. (2021). Is the influence of Freud declining in psychology and psychiatry? A bibliometric analysis. Frontiers in Psychology, 12, 631516.
https://doi.org/10.3389/fpsyg.2021.631516Zagaria, A., & Lombardi, L. (2023). A new perspective on trends in psychology. Research Square.
https://doi.org/10.21203/rs.3.rs-3499916/v1