فیض مشرقی را عادت ملامتیان بود، در خرابات میرفت و با لوطیان مینشست. در کوی و برزن پیچید که زاهد شهر آلوده فسق است و پروای رسوایی ندارد. ملازمان او پرهیز دادند که برای بستن دهان خلایق، ترک عادت کند که گفتهاند: در موضع تهمت منشین ! فیض گفت: آنان که نسبتی ناروا به پاکدامنان میدهند را باید پرهیز داد که تهمت و بهتان نزنند. یاران گفتند: میان گوش و چشم مردم چارانگشت فاصله است و این فاصله هرگز پر نمیشود.
فیض گفت: باید آب را از سرچشمه بست. بدگمانی، بدگویی آورد و عادت به غیبت کار را به تهمت رسانید. گام بعدی مشاجره مردمان و نابودی شهرست، بیم دهید و آگاه کنید که فرصت نیست !