وای چه روز وحشتناکی! بیش از ده دفعه گریه کرده ام. تلفات زلزله وحشتناک است. خضری، دشت بیاض، میثم، مینا باج، کاخک، فردوس و بسیاری از قراء گناباد و قائن را زلزله ویران کرده است. هر دفعه از شیر و خورشید سرخ تلفن میشود و آمار تلفات را اطلاع می دهد، مرا به گریه می اندازند. نمی دانم چرا نسبت به مرگ از زلزله این قدر حساس هستم. وقتی نخست وزیر بودم و زلزلۀ قزوین و بوئین زهرا که ساعات اول خودم به آن جا رسیدم، هیچ وسیله نبود. تلفات وحشتناک، در حدود ده هزار نفر و مجروحین دلخراش بودند. به کلی بیچاره شده بودم. هیچ چاره جز گریه نبود. به گوشه ای دور از چشم گاردها و ژاندارمها و مأمورین رفتم و های های گریستم. امروز هم گریه می کنم. من به تمام این مزدم و این سرزمین عشق می ورزم. اغلب، زارعین سابق خود من بودند که حالا بعد از انقلاب سفید شاه، صاحب ملک و زمین شده اند. آمار تلفات دائماً بالا می رود و اکنون باز هم نزدیک ده هزار نفر است. وحشتناک است و نمی دانم چه طور من فردا در محل، این منظره را تحمل خواهم کرد. قرار شد شاهنشاه و شهبانو تشریف بیاورند، مرهمی بر زخم مردم خواهد بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 7 & صفحۀ 363 و 364 تهران، کتاب سرا ویرایش از #دکتر_عالیخانی #یکشنبه & 1347/6/10 #دهم_شهریور