⭕️ پرستو بیاید بناز و قمیش
📌 کند فیلمبرداری از پشت و پیش
♦️حماسه پا روی پا
پا روی پا انداختن امیر عبدالهیان در مقابل همتای پرتغالی خود (امیرعبدالهیانِ پرتغال) ابعاد تازهای پیدا کرده و تبدیل به یک حماسه میهنی شده. نقطه عطف آن، یک توئیت جهانشمول است: عبدالله گنجی مدیرمسئول روزنامه جوان با اشاره به دیدار وزرای خارجه ایران و پرتغال در توییتر خود نوشت:
«بلافاصله بعد از اینکه وزیر خارجه پرتغال پا روی پا میاندازد، وزیر خارجه کشورمان هم عمل متقابل میکند.»
در پی آن، سایتهای حکومتی چندان این عمل هوشمندانه و قهرمانانه را ستودند که خواننده را به یاد سه بیت از تراژدی جاودانه نبرد رستم و اسفندیار میاندازد:
امیر عبدالهیان رستم، اگوستو سانتوس سیلوا، اسفندیار.
چنین گفت رستم به اسفندیار
که در نزد من این ادا در نیار
مینداز پای خودت روی پای
که از سوی رستم ببینی سزای
تهمتن بدین گفته بر پای خاست
بیفکند آن پای چپ روی راست
البته فردوسی سرانجام در پاکنویس آخرین نسخه شاهنامه این ابیات را به قلم نیاورده. به جبران آن مافات، این ابیات حماسی برای ثبت در تاریخ دیپلماسی حوزوی تقدیم تاریخپژوهان میشود:
شنیدم امیرعبدل نامدار
گرامی یل صحنه کارزار
به دشمن زدی ضربه با تخت کفش
کزان ضربه آنجای دشمن بنفش
اگوستو خودش کار خود ساختی
که پا روی پای خود انداختی
امیرعبدل آن راستین دیپلمات
که گوی سبق برده از هرچه لات
چو دیدی پلیدی ز همتای خویش
بینداخت بر پای خود پای خویش
بسی ژست او هوشمندانه بود
جوابی به اندازه جانانه بود
بدو گفت کای پرتغالی سرشت
چه کس بر تو حکم وزارت نوشت
چه کس گفت چون آمدی پیش ما
نهی ناگهان پای خود روی پا
ندانی که این دیپلماتیک نیست
همی توی فرهنگ ما نیک نیست؟
تو دانی که من کیستم ای جناب
چه کس بنده را کرده است انتخاب؟
رئیسی همان مرد صاحب مقام
بهین مهره هیئت قتل عام
که ذوب است در انتهای ولی
فرآورده پاچه سیدعلی
همان مرد دارای فضل و هنر
که گوساله نشناسد از کره خر
همان جمله پرداز معنا ستیز
که مفهوم از گفتهاش در گریز
به آئینه هرچه نگه کرده بیش
ندیده ست لبخند بر روی خویش
سوادش اگرچه بود شش کلاس
ولیکن معادل بود با لیسانس!
همانی که یک دکترای علوم
ز تاجیک بگرفت طبق رسوم
همانی که یُبس است و تلخ و عُنُق
زبانش ندارد به غیر از تُپق
همان کودن بیق و خنگ و عبوس
که بنموده بر رأس کشور جلوس
همان مرد فعال کابینه ساز
که کابینه بر ناکسان کرده باز
مرا داده این رتبه و مرتبت
که خدمت کنم عرضه در این سمت
مرا کرده مسئول بر خارجه
که درد روابط کنم معالجه
کنون تو نهی پای بر روی پای
بسی وای بر حال تو، وای، وای
هزارپا اگر بوده باشی، ولی
به پیکار عبدل، تو ول معطلی
که گر پانصدت روی پانصد بَری
نباشی حریفم به پاآوری
تو پنداشتی پای من چوبی است
بزن دست و بنگر به چه خوبی است
بدین هردو پا من دویدم بسی
جلو میزدم دائم از هر کسی
دویدم به سوریه و در عراق
که یکروزه پای تو میشد چلاق
ادامه مطلب... 🖌 هادی خرسندی